تبليغاتX
انجمن سالمندان ایرانی در هامبورگ
گزارش گام بگام فعالیت کلوپ حمایت از ایرانیان در هامبورگ بروایت شخصی علیرضابلاغی
 

 


خانم ع. (78 ساله) در مراسمی که برای جشن نوروز برگزار شده بود ، میکروفون را بدستش گرفت و گفت :

« به من در اینجا بیشتر خوش می گذرد تا در منزل خودم

وقتی آقای احراری این جمله از را شنید ، دست مرا که در کنارش ایستاده بودم ، فشرد و با لهجه ی مهربان و شیرین افغانستانیش گفت :

« علیرضا ، به خدا سوگند که همه ی خستگی من از تنم بدر شد ».


او را در آغوش کشیدم و بوسه ی برادرانه به او زدم و از ته دل گفتم :

« این هم آن آرزوئی که داشتی ! بزن برویم برای قدم بعدی ! »


عبداله احراری را برای اولین بار در یک جلسه ی رسمی ملاقات کردم. جلسه ای بود در زمینه ی «مشکلات خارجیان و مهاجرین » و با موضوع « مسئله ی واقعیت تلخ مرگ و مردن در غربت » و اینکه خارجی ها و آلمانی ها چه برخوردی با این مسائل دارند و چگونه با آن کنار می آیند و چه مسائل سوء تفاهم آفرینی پیش می آید و از این قبیل ...


بعد از جلسه با هم قدم زنان به محل دفتر کارش رفتیم . در خیابان « گرت نر اشتراسه» ، شرکت ارائه دهنده ی« خدمات پرستاری و مراقبت های پرشکی آریانا» ...او از ایده هایش گفت و نظراتش …


« آریانا ، پرستاری مطابق به اساسات فرهنگی ... » ، جمله ای بود که در تمام در دیوارش ، در پشت شیشه ی دفتر و حتی در بروشور تبلیغی شرکتش ، به زبانهای مختلف نوشته شده بود . علاوه بر آن ، در فلایر هایش بر این جمله تاکید شده بود که :

« چون فرهنگ ، یک حلقه ی ارتباطی است برای درک کردن و فهمیدن ، پرستاری و غمخواری اشخاص ، با عنعنات (:خصوصیات فرهنگی) متفاوت ... »


حرف ها و دید گاه هایش برایم جالب بود، چون که او با سابقه ای فعالیت بیست ساله اش در این زمینه ، از نزدیک عملا با مشکل مسئله ی چند ملیتی شدن جامعه ی شهر هامبورگ آشنا بود . او شاهد وجود تضاد و تناقض آشکارا و غیر قابل انکار حقایق بود. و به همین خاطر هم ، با دیدگاه واقعی بشردوستانه اش ، شرکتش را طوری سازماندهی کرده بود که بتواند با در نظر گرفتن و رعایت حساسیت های فرهنگی و اجتماعی مراجعینش و رعایت ویژگی های فرهنگی آنها ، مناسبترین خدمات را به آنها عرضه کند. و این نکته خود نه تنها یکی از دلایل و عوامل شهرت وی در شهر شده بود.، بلکه همین موضوع خود تاکید و تائیدی بر درست بودن نظریاتش بود ...



او هم آنزمان از اینکه من هم خودم را وقف مسائل ( بزرگسالان ) خارجیان و فارسی زبانان شهر کرده ام تمجید و حمایت کرد …


از سه شنبه شب همان هفته مرتبا جلساتی داشتیم برای اینکه برای سالمندان اقلیت خارجی در این غربت آباد چه می توان کرد...


او سالها بود که طرحی را در ذهنش ساخته و پرداخته بود . عملا هم سالهای سال با آنان سر و کار داشت ، با غم و غصه و درد و رنج آنها از نزدیک آشنا بود .. منهم پای خوبی بودم برایش که می فهمید چه می گوید ...


دلمشغولیت من این بود که بی چشمداشت ، بدون سرمایه ، فقط با نیت خیر و ایمان به درستی و صداقت عمل ام ، به حمایت و یاری و همپائی انسانهای دردمند ، بی زبان ، بی پشتیبان ، سرگردان ، بیگانه ای در غربت شهر خیری برسانم ، و او از طریق شرکتش از یک طرف و بگونه ای دیگر می کوشید با عمل و سرمایه و توانش به افکارش شکل ببخشد ...


سالها کوشش و تلاش و گاهی تا دمدمه های صبح طول کشیدن نشست هایمان ثمرش شده است آریانای امروزمان ، آن « خانه ی شفا » ی در ذهن مان، یک مجتمع خدماتی و سرویس رسانی و مرکزی جهت مراجعه و دریافت خدمات بهزیستی و توانبخشی ..


خانه آریانا محیطی است ، پراز محبت و صمیمیت و صفا . عشق به همنوع ، بر پایه ی شعار « بنی آدم اعضای یک دیگرند ... » را در اینجا می توان عملا لمس کرد . مکانی زنده و پر از شور و نشاط که هر مراجعه کننده ی تازه وارد ی را مفتون خویش می سازد ... خانه ای گرم و میزبانانی مهربان ، پناهی برای گذران روزهای سرد تنهائی ، دوران کهنسالی ... حمایتکده ی از دل برخاسته برای توانبخشی به انسانهای نیازمند و برای مرحم گذاری به درد انسانهای دردمند..


اینک نزدیک به یکسال است که از تاسیس مجتمع خدماتی آریانا می گذرد. در خلال این زمان «خانه ی آریانا » بعنوان اولین مرکز توانبخشی ، مراقبت و پرستاری با خصیصه ی خاص چندین فرهنگی اش (Interkulturelle Zentrum )در شهر شهرت بسزائی یافته است. این مرکز مورد استقبال دوایر دولتی مناطق مختلف قرار گرفته و بسیاری از بنیاد ها ، انجمن ها و سازمانهای فعال اجتماعی و خدماتی شهر ( از جمله بنیاد آلبرتین ) پشتیبانی خود را از آن اعلام کرده اند..

مطبوعات معتبر شهر از جمله « آبند بلات » ، « مورگن پست » ، « دی ولت » و حتی « حرّیت ( به زبان ترکی ) » و غیره با درج مطالب اختصاصی به انتشار تصویر کامل و مفصلی در مورد آن کمک نمودند . حتی رادیو و تلویزیون های محلی هم در برنامه هایشان با نشان دادن فیلم و تهیه ی گزارش های خبری ، دعوت به میز گرد و مصاحبه و سخنرانی چهره ی جذابی از خانه ی آریانا در جامعه ی مطرح کردند .


هم اکنون مسئولین شهر هامبورگ از موسسه ی خدماتی ما به عنوان « یک ابتکار بی نظیر، با استاندارد عالی از مهاجرین برای مهاجرین » یاد می کنند.

آقای احراری با بزرگ منشی خاص خودش ، به پشتیبانی فعال و حمایت عملی از بعضی از فعالین و انجمن های عام المنفعه ی ارائه دهنده ی خدمات اجتماعی پرداخته و امکانات و تسهیلات زیادی را، در این مجتمع ، جهت روانی کار و فعالیت هایشان در اختیار آنان قرار میدهد .


امروز با افتخار خوشحالم که می بینم ، آریانا محلی شده است برای پیوند قلب ها و نسل ها ...

که درب آن بر روی هر کسی گشوده است .


آقای ی . ( 71 ساله ) می گوید:

" ما می توانیم بیائیم اینجا ، کارهائی کنیم که سالمتر و فعالتر و با حرمت زیاد وعزت بیشتر و مستقل ، با احترام بالاتری پیر و پیرتر شویم ، ما اینجا ازهم می آموزیم و همه باهم به کمک هم آمده و روز های زندگی مان را از طریق آن پرثمر تر می کنیم " ...


 

+ نوشته شده در  2009/4/16ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

دوستان ...

لطف دارید ! متشکر ! ....

خوشبختانه خیلی از تصورات ذهنی و ایده هایم  جامه ی عمل پوشیده اند ...

افتخار می کنم که توانسته ام در عمل برای دیگران آینه ای باشم از بازتاب  » بخواه تا بشود ! « ... چقدر سنگ بر سر راهم بود و انداختند و  چقدر همراهان نیمه راه و حتی ( نا)  دوستان  و زخم زبان زنان و حتی دشمنانه بر خورد کردن  بخیلان و حسودان و .....  را دیدم و زخمها هم خوردم ...

ولی با اطمینان و اعتماد به خودم ... توانستم بالاخره به این مرحله برسم که با غرور و سر افراز  بگویم حداقل خواسته های اولیه ام رسیده ام ....

و حالا است که با به بار نشستن زحماتم ....

کیف می کنم وقتی میبینم  که  عملا دیگر  کار ها  روی غلطک افتاده اند و سیستم  خودیاری ای که در خیال  داشتم  ... حالا بولدوزر مانند خودش دارد پیش میرود ...

الان دیگر زمان عمل  شده است ...

مسئولیتم خیلی بیشتر شده است ....

زمانش رسیده و وقتم را میگذارم برای سازماندهی و عملی کردن  افکارم ...

با یاری دیگران ...

تا چه پیش آید ...

نقطه آغاز نوینی است ...

بر روی سنگ پایه های تا به این جا رسیده...

و اینک  این گوی و این میدان ...

امیدوارم از گزند دورویان ... دشمنان  دوست نما ... حسودان و بخیلان  در امان بمانیم ...

 

....  

     

+ نوشته شده در  2008/5/30ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

پروانه عزیز!

 

صفحه سالمندان گزارش نامه ای بود از چگونگی پایه ریزی و فعالیت هائی اولیه ی در جهت شکل گیری عملی اقداماتی  در رابطه با فکر  کمک ویاری رسانی  به ایرانیان مهاجر در هامبورگ از طریق ارائه ی خدمات ، سرویس رسانی و همیاری آنان در حل و فصل مسائل و مشکلات آنان ...

 

آنچه آن تقریبا دو سال پیش ، فکر خامی بود .... حالا واقعیت پذیرفته شده ای است که خودش را عملا در طرحی قابل اجرا تحت عنوان مرکز خدمت رسانی به خارجیان (به زبان های مختلف )  که خودم عملا آن را در مثال   ( به زبان فارسی ) اش ، در چندین منطقه شهر از جمله  در خانه ی همایش ایرانیان ( در منطقه بارمبک ) و نیز در مرکز خدمات درمانی و امدادی به سالمندان فارسی زبان ( افغان ، ایرانی ) ، خانه شفا ( در  منطقه وانسبک )  ، در  انجمن محلی منطقه مسکونی لنس زیدلونگ ( در منطقه آیمس بوتل ) ...  بطور موفق آمیزی پیاده کرده ام  و ….    

 

برای دنبال کردن گزارش ها در این زمینه  لطفا به صفحات زیر مراجعه نمائید:

 

·        راهنمائی و همراهی ایرانیان در هامبورگ

گزارش فعالیت های عملی من برای پایه ریزی مرکزهمیاری ایرانیان در شهر هامبورگ

·        بنیاد نیکو کاری  ام سی دی ای اف

گزارش پیدایش از اول تا کنون

 

 

امکانات تماس گیری با من :

 

تلفن / فاکس :    

 +49- (0)40 – 86 68 12 88        

   +49- (0)40 - 69 70 40 33

  

موبایل:

0176 – 500 488 56

 

ایمیل :

Alireza_balaghy@yahoo.de

 

 

+ نوشته شده در  2007/9/5ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

مرجان عزیز ، همشهری!

با کمال میل میتوانید هر سه شنبه ازساعت ۱۹ تا ۲۱ به آدرس زیر مراجعه کنید  http://hhgz.blogfa.com/post-2.aspx و یا میتوانید با من   http://hhiran.blogfa.com/post-12.aspx   تماس بگیرید...

+ نوشته شده در  2007/6/20ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

مرکز امداد و تامین خدمات پزشکی ، مراقبتی و ارائه خدمات اجتماعی و فرهنگی برای سالمندان مهاجر فارسی زبان  با تکیه بر ویژگی حساسیت های فرهنگی ( اسلامی و افغانستانی و ...) در شهر هامبورگ ، با نام

 

خانه سلامتی

 

 

 

در حال شکل گرفتن است   ... گزارش فعالیت های این مرکز را  در صفحه ی زیر میتوانید دنبال کنید:

 

" خانه ی شفا "

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/2/19ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

دوستان ...

با شروع سال نو .... ( ۲۰۰۷) ما هم یک قدم جلو تر رفتیم ...

شعاع دایره فعالیتمان را گسترش دادیم و  محدودیت سنی ( سالمندی ) را از دستور کارمان خارج کردیم.... 

سال خوبی با تجربیات بسیار خوب و زیادی را پشت سر گذاشتیم ...

رشد زیادی کردیم ...

ادامه گزارش های گام به گام  را در از اینجا دنبال کنید !

 

با تشکر ویژه از" گروه همیاران سالمندان ایرانی در هامبورگ ( آبنوس)"

(ِِHH-ABNUS) و بویژه همراه صمیمی خانم بهروز صنعتی ...

 

علیرضا بلاغی

هامبورگ

ژانویه ۲۰۰۷   

 

 

+ نوشته شده در  2007/1/21ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

 

دوستان!  برنامه امسالم رو ، در ادامه ارائه برنامه های عملی خدماتی غیر انتفاعی اجتماعی ام ( با تمام  تجربه های نیک و بدش ) ریختم  روی کاغذ ....

 

اگر چه بخوبی میدانم چی میخواهم ولی برای فورمول کردنش و بعد به معرض عام گذاشتنش (دفاع  تبلیغ از آن)به مقصود جلب پشتیبان و همراه و همپایانی درست و حسابی برای عملی کردن واقعی آن وقت بگذارم ...

 

دقیقا عنوانش را میخواهم  در همان چهارچوب برنامه شکل دهی به هدفم یعنی  

مرکز حمایت و پشتیبانی از فارسی زبانان در هامبورگ

 

بگذارم :

 

مرکز راه نمائی و همراهی ایرانیان ( و فارسی زبانان ) هامبورگی

 

و خلاصه ش این که با بیش از سی سال تجربه و زندگی فعال در محیط آلمان و نیز بخاطر آشنائی با مسائل خاص فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی ایرانیان و با بیش از سه سال کار و تجربه به عنوان مربی و پشتیبان خارجیان Coach Migranten  بویژه ایرانیان و فارسی بانان و نیز سالمندان  میخواهم فعالیت های خیر خواهانه خودم را درسطح هامبورگ گسترش دهم

.....

 

.....

چنانچه برای حل مسائل روزمره تان دچار مشکل زبانی هستید می توانیم شما را به زبان مادریتان کمک کنیم.... ما شمارا در پر کردن پرسشنامه ها و فرم ها ی اداری یاری رسانده و بعنوان مترجم و همراه در نزد پزشک تا وکیل و ادارات دولتی شما را پشتیبانی می کنیم...

....

ما حلاّل مشکلات شما نیستیم  ولی با شما همفکری کرده تا با همکاری خودشما بهترین راه چاره های ممکن را برای برطرف کردن مشکلات و مسائلتان پیدا کنیم و یا از کارشناسان مسئول راهنمائی بخواهیم ....

....

کار ما یک کاری صرفا انسان دوستانه ، خدماتی و عام المنفعه میباشد... و به هیچ سازمان ، گروه و خط مشی سیاسی ، مذهبی و نژادی  وابستگی ندارد....

.....

فعالیت ما کاملا شخصی و خصوصی است ما وجدانا و قانونا موظف به رعایت امانت و  حافظ اسرار شما هستیم و اطلاعات داده شده به ما کاملا محفوظ میماند ....

.....

شما نه نیازی به پرداخت حق عضویت دارید و نه هیچ هزینه خاصی را میپردازید... شما هزینه رفت و برگشت و در صورتی که دریافت کننده ی حقوق بیکاری (AG II) فقط ساعتی "دو یورو"  

بما پرداخت میکنید....

......

برای مشاورت مجانی میتوانید به ...... ( 4 بار در هفته / در چهار نقطه مختلف  شهر)

 

 

اگر برایتان جالب باشه  با همنظری کنیم

لطف کنید و با من تماس بگیرید...

 

 

 

+ نوشته شده در  2007/1/3ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

در این چند روز اخیر وقتی تنها یک اشاره کوچک به قضیه تعریف مسئولیت خودمان به عنوان مهاجر ایرانی در آلمان  مطرح میکنم.... کلی یاد آوری و نظرات تکمیلی بمن میدهنذ....

با تشکر از همه تان !!!!  

+ نوشته شده در  2006/12/7ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

راهکار های پیشنهادی

برای جلسات میانسالان و سالمندان

 

 

 

دیدگاه اولیه من این بود:

".........................

 

سالمندی برای خیلی ها یعنی:

1-       مریض شدن دائمی

2-       تق ولق شدن

3-       ناتوانی

4-       دست و پا گیری

5-       ضعف و ناتوانی

6-       نرسیدن به وضع خود

7-       عدم کنترل جسمی

8-       درد و رنج و قر قر

9-       بد و عصبی  بودن

 

..............................

 میگن :" فلانی خودش رو تکون نمیده ، چون پیره !" ، من میگم: " چون خودشو تکون نمیده پیر میشه !"

 

......................

من  معتقدم  که :

 

فصل بهارم که به خامی گذشت

فصل دگر آمد سرم گرم  گشت

فصل خزان شد ، سپید موی سر

 

و حالا فصل زمستان نیز در راه.... وای  داد .... بیداد ....

 

میتوانستم از ترس هی آه و ناله کنم

یا نه ،  اصلا به روی خودم نیاورم و به اصطلاح  " بی خیالش !!"

و یا  بپذیرم و زمینه رو برو شدن با آنرا فراهم کنم !!!

 

 

خوب حالا که میدانیم نمیتوانیم بر برف و بوران  فرمان برانیم ، این درست اما اقلا  در انتخاب  لباس و تن پوش گرم ومناسب که میتوانیم تصمیم بگیریم.................................. 

 

آری جوانه تر زندگی کن تا دیرتر پیر شوم

ولی آیا چگونه میتوان جوان ترماند با وجود کهن سالی................. "

 

 

اولین برخورد با این گروه سنی :

ارتبط با گروه سالمندان همایش ، هامبورگ ، بارمبک

 

 با توجه به مشاهدات عینی خویش که دراولین  نیمه نگاه جلب نظرم راکرد از جمله :

1-       مودبانه برخورد کردن ها ( با نام  خانوادگی ....، و آ قا و خانم خطاب کردن ...)

2-       نزاکت ( با ملایمت صحبت نمودن / احترام گذاشتن / آرامش / عدم متلک گوئی و مزه های بیمزه انداختن....)

3-       وارستگی و متانت ( اگر چه هر کس برای خودش کسی است ( چه در مقام ، تحصیل و شغل )  همه با هم بی ادعا در کنار هم بطور برابر برخورد میکنند...)

4-       عدم استقبال از بلاهت ( در مثال برخورد به فیلم  "برره ")

5-       حتی پذیرش دیگران  ( در مثال آن جوان /غیر عضو/ ی که با صدای بلند آن فیلم پر از داد و فریاد را با صدای بلند گوش میکرد! )

6-       عدم نفی و یا پشتیبانی سیاسی از کسی  یا نظیر آن ....

7-       استقبال از جمع و کار جمعی و پذیرش سلسله مراتب کاری

8-       انسانهائی با رافئت و قانع ( مثلا در باره غذا.... )

9-       رعایت نظم و دسیپلین

10-   شکل یافته بودن و سازمان یابی درست و صحیح تشکیلاتی

11-   ..............

 

 

( که در کنار آن نیز مسائلی بودند که توی ذوق میزدنند :

 

 

1-     سالن جلسه از نظر ظاهر همانند یک انبارک سرد  خشگ و بیروح بود ( باید جاندارش کنیم با رنگ ، پرده ، .....)

2-     تلویزیون کوچک و ....( اتاق تلویزیون !)

3-     دستگاه موسیقی برای اتاق ضعیف بود ( دستگاه تقویتی " فرشترکر !/  بلند گوی اضافی  با  قابلیت انتخاب خط ) ...

4-     فقط بینگو بازی ( با کلیه مزایای آن مثل : دسیپلین / کنتراتسیون / جمعی بودن) بجای کار های دیگر  و حتی بحث جمعی....

 

 

وبر اساس بحث ها و گفتگو ها و صحبت با دست اندر کاران فعال در زمینه امور سالمندان  پیشنهاد زیر را مطرح کردم:

 

چون در کل مشگلات و دردسر های پیری موجود یت میابند ( مانند :

1-     تحلیل قوا

2-     تضعیف جسمانی و دماغی

3-     فشار های روحی

4-     انزوا و تنهائی

5-     مراقبت و پرستاری

6-     فقر

7-     خجالت و ترس ( حتی از کمک گیری و پشتیبانی شدن )

 

 

 پس چند کار باید کرد :

1-                 جلوگیری و پیشگیری آنها

2-                 کوشش برای غلبه بر آنها

3-                 پذیرش و کنار آمدن  وبهبود آنها

4-                 معتدل کردن وتسکین ، کاهش دادن خنثی و تضعیف فشار های وارده

5-                 تقویت روحیه ، شخصیت ، استقلال تصمیم .......

 

بدین ترتیب در این زمینه ها میشود کاری کرد:

 

1-     مشاورت

2-     همیاری

3-     برنامه های بالا بردن سطح  کیفیت جلسات

4-     پشتیبانی  فعال سالمندان

5-     کار ها و برنامه های پیشگیرانه از مشکلات و....

6-     کمک به حل مسائل  ، مشکلات و معضلات سالمندی ( مانند برآوردن نیاز ها ... / فراهم کردن شرایط ... / تهیه امکانات .....)

7-     کمک در مستقل  و سرپا ماندن  و....

8-     پیدا کردن شریک و همیار ( تا هم از هم بیاموزیم و بهم کمک برسانیم !)

9-     تهیه مدلی برای برنامه ها جهت ارائه و احتمالا برای بهره گیری  دیگران

10- کار های تحقیقی ( آینده را در چه میبینید؟ )

 

در این ارتباط راهکار های زیررا پیشنهاد دادم و آنچه به عمل در آوردم را با رنگ های زیر مشخص میکنم:

 

در کل شامل:

1-     ارتباط و تبلیغات

2-     سازماندهی بهتر

3-     بازیهای هوش و فکری

4-     کار های گروهی و جمعی

5-     بازدهی تجربیات فردی و جمعی

6-     ارتباط با سازمان ها و ادارات و .... که برای سالمندان برنامه ای دارند

7-     پیدا کردن نام و نشان و تلفن .... برای ساختن  شبکه ارتباطی

8-     تقسیم بندی آماری از سالمندان ( بر حسب کاتاگوری های مختلف )برای مرتب تر کردن خواسته ها...

 

کار اول :

1-                 پیدا کردن پشتیبان کلی

2-                 پیدا کردن پشتیبان مالی

3-                 کمک گیری از افراد

4-                 کار آموزی کردن

5-                 کار آموزی دادن

6-                 پیدا کردن مشاوران و.....

7-                 بالا بردن امکانات بیشتر...

8-                 افزایش ساعات و روز های تجمع

9-                 بالا بردن محتوی جلسات

 

 

 

 

 

( شماره گذاری  ها کاملا بی مبنای خاصی نیست )

 

 

 

 کار های کلی :

1-     با گذاشتن " صندوق پیشنهادات / نظرات / شکایات / گله ها و خواسته ها " میتوان کلی پایه حرکتی و اطلاعات درگوشی دریافت کرد که روشن میکنند:

2-     درجه ِی رضایت ( و نارضایتی ) آنان از وضع موجود!

3-     چه نیاز ها و خواست ها دارند  سالمندان > فارسی زبانان > ایرانیان > زنان و مردان

4-     چه کار ها  شده است ؟

5-     چه تجربیاتیئی بدست آمده شده است ؟

6-     چه شکست ها و جرا های آن  ها و نیز چه باید کرده شود ها ! 

7-      اعلام برنامه مرتب از قبل  تصویب شده ( ماهانه یا دو هفته یکبار )

8-     سعی در پر بار تر  و زنده تر و فعال تر کردن جلسات و سعی در جوجوان سازی

9-     راه انداختن جلسات صحبت ویا  به بحث کشانیدن مطالب برای ارتقائ  سطح جلسات

10- با تعیین زمانی ساعتی جو را جدی کنیم

11- آگهی دادن بای بدست آوردن وسائل لازم از طریق  رایگان ....

12- تقاضای رسمی از آمدن افراد دست اندر کار( آلمانی ) برای دیدار از جلسات

13- به کار کشیدن و فعال نمودن افراد عضو در کارها

14- دلنشین کردن دکور اتاق و سالن جلسه

 

فعالیت ها ی دسته جمعی:

15- بازی های مختلف مثل : تخته نرد ، شطرنج ، ورق ....

16- بازی جمعی ( بینگو....)

17- کپی و نوشتن بازی های دیگر جمعی

18- تمرین برای تقویت هوش و حافظه

19- حل مشترک جدول

20- ترجمه بازی های جالب و تکثیر کتبی آنها

 

کار های ذوقی:

21- شعر هفته... مثال " بیداد زمان "

22- خاطره نویسی / خاطره گوئی / باز شکافی مشکلات ذهنی / در میان گذاشتن تجربیات با دیگران

23- کتابخوانی

 

کار هائی که احساس جمعی را بهتر میکند:

24- تاکید بردرست کردن شبکه ی تماس تلفنی 

25- جشن تولد گرفتن / دادن کیک و شیرینی ( + اب پرتقال با زگت !)

26- صبحانه مشترک در آخر هفته + موزیک و یک برنامه جالب

 

حرکت و جنبش:

27- نرمش های سبک

28- ورزش دسته جمعی بیرونی

29- شهرگردی

30- قدم زدن در طبیعت

31- پیاده روی در آخر هفته

32- عصا بازی

33- دوچرخه سواری

34- شنا در صبح

35- ورزش در آب

36- مسافرت های کوتاه یک روزه

 

بودن در زمان:

37- کلاس زبان

38- کامپیوتر

39- اینترنت کافه

 

سرویس برای نیازمندان به کمک و مراقبت :

40- توانبخشی

41- سرویس خرید

42- سرویس دوستی/ پخت و پز / نظافت / مراقبت.....

43- پرستاری خانگی

44- تامین خدمات اجتماعی ( فلگه دینست  /  سوسیال آمت ....)

45- همراهی و همگامی و همپائی با کهن سالان

 

کارگاه های عملی

46- کاردستی

 

 

کار های احتمالی آینده :

47- تهیه دفترچه ( بروشور برای سالمندان  فارسی زبان / ایرانی )

48- درست کردن وراه اندازی صفحه ی اینترنت بنام " سالمند "

49- درست کردن گروهی برای همراهی و همپائی

50- نهار گرم

51- جلب راننده های تاکسی ایرانی

52- برنامه تمام روز

53- امکان فراهم کردن " پرکتیکوم " برای جوانان و سایر خدمت گذاران

54- شرکت در مسابقات  و رقابت های مختلف برای دریافت نام و نشان

55- ثبت قصه وار از تکامل جلسه سالمندان ( رادیوئی و ویدئو ئی )

56- کتابخانه

57- ........

 

 

این صورت برنامه های اولیه  مسلما در عمل تکامل کرد. دامنه ی بعضی از فعالیت ها خیلی  گسترده ترو بعضی کلا به عمل در نیامدند... علت اصلی بنظر من در این نکات نهفته بودند:

1-     همه با هم بودن ( تعبیر خانم قدس)

2-     تنبلی ناشی از ناتوانی ذاتی نسل

3-     عادت نداشتن به بعضی از کار ها

4-     یک موضوع جدید را پذیرا می شدند ، اما در عمل ادامه نمیدادند

5-     معمولا ضعیف ترین فرد در گروه با اعمال زیر بهانه برای دلسرد کردن دیگران میداد:

                                                              i.      درگوشی حرف زدنها و

                                                           ii.       بهانه آوردن ها

                                                         iii.      قرقر کردن و نق زدن

                                                          iv.      عیب و یراد گرفتن

6-     عدم شهامت ( یا عادت) به بیان انتقاد فعال ویا دادن نظر و به بحث کشاندن  افکار... و

7-     بر عکس شیوه ی فوق به علت عدم اعتماد به خود برخورد با شکل پشت کردن و قهر و ناز نمودن...  و استفاده از شیوه پچ پچ کردن و یا پشت سرگوئی و غیبت کردن...

8-     فرهنگ دنباله روی و نه پیش قراولی ...

9-     شیوه سرک کشی ولی خود را پشت بهانه ای مخفی کردن ...

 

 

درپیش کارنامه و نیزبا نوشتن دو مقاله ی  " کار با و برای سالمندان "و نیز  " آهی از دل"  نظرم را نسبت به سالمندان – بدو ن رودربایستی -  مطرح نمودم....خلاصه اینکه

1-     این یکسال فعالیت مستقیم ، به شکل در گیر کردن خود و متمرکز کردن خویش به مشکلات و مسایل سالمندان (نه تنها ایرانی ها) از زوایای مختلف درس های زیادی گرفتم و

2-     آموخته های گرانبهائی بدست آوردم. در  کل

3-     پرداختن به این مهم ، اصولا بر دیدگاه و جهانبینی ام تاثیر بزرگی و قابل درکی داشت.

4-     کماکان به آن با تمام ذوق و شوق ادامه  میدهم و خواهم داد.

5-     در آنجا بعنوان یک تصویر ساکن از فعالیت هایم چند مورد را بیان کردم

 

 

و گام بعدی را پیشنهاد کردم :

از آنجا که عملا فعالیت هایمان دیگر شکل عادی و متداول بخود گرفته است....

 

1-      باید گام دوم برداشته شود....

2-     و آن به میان کشانیدن پای میانسالان به بازی است :... یعنی آنها که بطور پتانسیل (نسبی) سالمندان آتی بشمار خواهند آمد با آمدن آنها ، و با وجودیت و حضور اینان میشود خون گرم و تازه در رگ سالمندان انداخت ...

3-     با گسترش دادن محتوی و مفهوم کار با سالمندان به کار با سالمندان و میانسالان (میان سالگان )و

4-     آگاهانه مرکز ثقل را بر روی خواست و نیاز "میان سالان" گذاشتن میتواند کمک به حل مشکل ناتوانائی های گروه های سالمندان بکند.

5-     میان سالگان میآموزند تا حداقل زمینه آمادگی پذیرش را برای دوران بعد آمده سازند تا دوران سالمندی بهتری را بگذرانند.

6-     این گروه قبراق تر و توانمند تر هستند...  نسل باصطلاح    50+ و یا 60+ ..

7-     مسئله اصلی این گروه  افسرده گی و بحران میانسالی است که بکمک و راهنمائی سالمندان و برگذاری جلسات سخنرانی در ان زمینه ها به آنان در پیدا کردن هویت و پذیرش جایگاه شان از نظر خصلتی ، سنی ، اجتماعی و فرهنگی ( که بویژ ه در خصوصیات ژنتیک فرهنگیمان همزمان نیز اما تحت تاثیر آغاز شدن و تبلور یافتن مشکلات طبیعی  جسمی ، روحی و روانی که عمدتا ناشی از بحران های میان سالگی و  در همپاشیدگی هورمونها و .... ریشه دارند ) دچار سر در گمی مضاعف میشوند ... بحث مهاجر بودن و غیره تازه مزید بر همه اینها...

8-     بدین جهت پایه ریزی "گروه انجام بدهید ها" ( " بکنید ها " ) و یا خلاصه " بکن ها " را پیشنهاد میکنم . هدف آن مطرح کردن جمعبندی های تجربیات بیرون رفت آسان از افسرده گی و بحران سنی میانسالی میباشد.

 

این " گروه بکن ها" با فعال کردن خود www.bekon.blogfa.com

  • به تئوری ها جامه ی عمل ( = کردن ) میپوشاند. و آن
  • خود باعث پشت گرم شدن و
  • به کمک خود و با تقویت خویش به از  جا برخاستن آگاهانه دست زدن منجر میشود... 
  • .....
  • این خود اولین گام برای در گیر شدن با تابوی  افسردگی در بزرگسالی میتواند بشود و
  • بدینسان گام بگام مثبت تر و با روحیه بالا تری فعالیت ادامه میابد ...
  • هر پیروزی خود اغازگاهی میشود برای برداشتن گام بعدی از آن مقام کنونی...

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/12/2ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

 

 

جمعبندی و حسابرسی و ارائه یک راه کار جدید

 خلاصه ای از  درس های فعالیت یک سال گذشته ام   

 

فرصت من کم ، نشود بیش از این

راه خودم را بروم  بعد از این

رهرو این راه که ره آورد این

زندگی پر زنشاط است و بهتر از این ...

 

از آنجا که میدانیم زمان در اختیار گذاشته شده امان  رو به تمامی است. پیه سوز عمر به پت پت افتاده است ، کشش و توانائی ها کم تر ،  قدرت ها تضعیف ...درک حسی احساسات هر روز به نسبت بیشتری کاهش میابند و بر عکس سوراخ های حافظه بیشتر و عمیق تر و وسعت درد و لرزش اعضا زیادتر  و محسوس تر میشوند...

 

زمان کم است ، خیلی کم و این کم هم کمتر میشود... زمان را نمیشود کش داد. زمان کش نیآورد ولی میتوان با تغییر شیوه برخوردمان به آن از لحظه ها و فرصت استفاده نموده بر بهره وریمان بیفزائیم . دوستانی که مرا از نزدیک میشناسند میدانند که من دائم در تحرک هستم و سعی میکنم از نیرویم  ( که بیشتر از دیگران نیست ) بالاترین ثمره را ببرم . شاید بهتر متوجه بشوید وقتی بگویم : حالاکه مامحدویت  طولی داریم ، اما بجای آن از عرض و عمق که میتوان استفاده نمود . با این اندیشه ذهنی است که از 24 ساعت روزم میتوانم شاید به اندازه ی 48 ساعت لحظه ای بهره یابی کنم ، بسازم  و... شاید هم بهمین دلیل سرعتم زیاد تر بچشم بعضی ها میآید.

  

ایستائی برای من یعنی مردن موقت... تکاپو و تحرک بدون هدف نیز یعنی دست و پا زدن در خلاء.  من نقش سازنده ی عملم را منحصرا گذاشته ام در:

  • تکامل دادن رابطه ها ، ضابطه ها و
  • کم تر کردن اصطکاک ها و بلاخره در
  • روانتر کردن چرخش چرخها.

 

معنویت محتوی اینگونه برخورد بر  جهانبینی "نیک خواهی" استوار است. نیک خواهی و یا "بهتر خواهی"  را میتوان در این معنی نوعی از  تکامل جوئی - / تکامل خواهی -/ و یا کاملیت خواهی ( پرفکتسیون ایستی ) مثبت دانست. 

 

در کنار این بخاط این که : بعد از سی سال زندگی در این جامعه حق دارم که بای خدمت به خودم ، خانواده ام ، که سه نسل- نه ، تصحیح میکنم پنج نسل -  از خانواده ام در این جامعه زندگی کردند و میکنند و خواهند کرد ، مستقیما در آن سهیم و با آن در هستیم و اینکه غالب مشکلات ما اگر چه برای هر کدام از ما ظاهرا فردی ، شخصی و خصوصی بنظر میرسد  اما شاهدم که همه گی  ما تحت تاثیر مستقیم فرهنگ مشترک جمعی ویژه هم نسل های و هموطنان دیگر با مشکلات متشابهی دست به گریبان هستیم

 

 

با این تعبیر ها برای خودم وظیفه ای و مسئولیتی قائل شدم و آن این که:

 

  • تا ژانویه 2008
  • خودم را ایثار گرانه
  • برای کمک ، حمایت ، هدایت و پشتیبانی از مسائل خدمات اجتماعی ایرانیان هامبورگی  
  • با ذوق ، عشق و علاقه
  • بدون هیچ چشمداشت مادی و ...
  • عملا فعالیت کنم و ...

 

 

و کردم و میکنم و خواهم کرد.

 

فعالیتم را تا به حال منحصر کرده بودم در اینکه در محدوده ی فوق بعنوان: 

  • تصحیح کننده ،
  • منتقد سازنده  و یا یک گونه
  • عیب وایراد گیر بودن و حداکثر
  • یک ناظر و مفسر  
  • وصّال و واسطه و پیوند دهنده
  • بعنوان همیار و پشیبان
  • به عنوان همراه و همپا و مترجم
  • بعنوان مشاور و سنگ صبور

عملا کار هائی کردم ...

 

حالا با این مقدمات:

  • به عنوان یک ایرانی که میخواست و میخواهد به جامعه ایرانیان (فارسی زبانان) مهاجر هامبورگی در  آلمان محتوی درستی عرضه کند.  که حداقل سود آن به خودمان ، خانوداده مان و نسل در بدر و سرگردانمان برمیگردد 
  • کسی که میخواهد همیشه نقصان ها را کاهش دهد... راه حل بجوید و...با این نگاه
  • با درمیان گذاشتن عیب و ایراد های کارنامه یکساله ی تابحالم برخوردی انتقادی و سازنده کنم :

 

1. اگر چه:

    • نیت من خیر خواهانه ، منطقی و درست بود و
    • خیلی پر شور و با ذوق و
    • با عشق و صادقانه نیز و
    • بدون چشمداشت و طمع در چیزی خاص
    • شبانه روز فعال بودم

 

2. ولی با توجه به خصوصیات منفی شیوه کارم یعنی اینکه:

  • کارم را از ابتدا  بصوت کاری فردی در خدمت جمع تلقی میکردم و
  • توقعی زیاد از نتایج کار داشتم
  • فعالیتت هایم را بر  روی ذهنیت خویش و بر پایه عینیت آرزو ها و خواسته های مدلل برای خود عملی میکردم

 

3. عملا عامل و باعث آن شده بودم که دیگرانی که اگر چه میتوانستند و میخواستند همپائی باشیم  برای هم را از خود برانم  ، دفع کنم  ، بترسانم و ...

 

4. که نتیجه ی مستقیم آن این بود که

اولا: خودم را در تنها ماندن و ایزوله کردن کشانده بودم و

دوما: عملا بجای همکاری با هم به فرّاری از هم رسیده بودیم  ....

سوما: بجای پشتیبانی از هم به پشت کردن به هم رسیدیم ...

چهارم: بجای یاری رساندن به هم ، هم فکری گرفتن از هم  عملا به طرد هم پرداختیم

پنجم : بجای حمایت از یکدیگر (بخاطر عدم دیالوگ و علاوه بر آن بخاطر مسائل فوق ) دچار زدگی از هم و بی اعتمادی ، توهم سازی ، جو سازی تا حتی کارشکنی و سنگ افکنی شدیم....

 

5. با این دلایل و با توجه به اعتقاد به درستی ایده و نیتم  که درک نیاز واقعی اجتماعی ما اقلیت ایرانی مهاجر برای شناخت یافتن به هویت خودمان بدلایل زیر نه تنها در این زمان ضروری بلکه ز مدت ها  اجباری بوده و میباشد.  چون با شناخت از جایگاه مان و اینکه  ه هر کدام از ما بلکه همه ما قصه مشترکی داریم با فعالیت جمعی میتوانیم 

  • از بار و فشار افسردگی اجتماعی و سر در گمی سنی و فرهنگی، اجتماعی مان بکاهیم
  • بخاطر ضرورت نیاز ، توقع و خواست نسل جوان ما  برای شناخت خودش و ریشه اش
  • وظیفه ما را دو چندان میکند  که
    • اولا تعریف درستی از شرایط  فعلی آنها و خودمان بدستشان بدهیم...
    • به چرا های آنها هنوز که میتوانیم جواب درست بدهیم ...
  • از این شانس استفاده کرده یک بار برای همیشه هم که شده خودمان با تمام تلخی ها و شیرینی هایش با مسئله "به غربت آمدن ، در غربت بودن و در غربت ماندن " خودمانرا درگیر کنیم 

 

6. این راه میتواند از طریق:

  • سازماندهی یک مرکزیت ارگانی اجتماعی 
  • با عنوان محتوائی ای مانند سازمان دفاع ، حمایت ، هدایت و تحقیق  از ایرانیان مهاجر در هامبورگ شکل بگیرد .
  • این سازمان میتواند باز زیر بخش های مختلف (: زنان ، مردان، کودکان ، جوانان ، سالمندان ، بیکاران ، معتادان و افسرده گان ، مجربین ...) به فعالیت های تخصصی بپردازد
  • با طبقه بندی و کلاسه کردن نتایج میتوان با همکاری گروه های مشابه به همفکری و  همنظری و بحث و بررسی پرداخت
  • به راه حل های مستدلی دست یافت و آنرا به عنوان خواست و نیاز به مسئولین جامعه میزبان عرضه کرد تا کمکی هم به خود و هم به آنها بکنیم که اقلا ما را جدی بگیرند ، بهتر بشناسند و شاید درست تر کمک هم بکنند

 

7. در همه صورتی این بسود ماست ، بسود نسل بعدی های ماست و....

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/26ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

پیش کارنامه

 

 با نوشتن دو مقاله ی  " کار با و برای سالمندان "و نیز  " آهی از دل"  نظرم را نسبت به سالمندان – بدو ن رودربایستی -  مطرح نمودم....

 

خلاصه اینکه این یکسال فعالیت مستقیم ، به شکل در گیر کردن خود و متمرکز کردن خویش به مشکلات و مسایل سالمندان (  از ایرانی  و آلمانی و ترک و افغان و...غیره ) از زوایای مختلف درس های زیادی گرفتم و آموخته های گرانبهائی بدست آوردم. در  کل پرداختن به این مهم ، اصولا بر دیدگاه و جهانبینی ام تاثیر بزرگی و قابل درکی داشت.

www.bagh.bloga.com

همکاری با سالمندان برایم جالب و درس آموز است و کماکان به آن با تمام ذوق و شوق ادامه  میدهم و خواهم داد.

 

بعنوان یک تصویر ساکن از فعالیت هایم چند مورد زیر را بعنوان مثال ذکر میکنم . از آن جمله است :

  • حضور فعل در نشست های جلسات مختلف سالمندان ایرانی
  • همکاری و  دادن پشتیبانی به هیئت اجرائی همایش در ارتباط با کمیسیون سالمندان همایش ( اگرچه خیلی ناقص و غیر مستقیم)
  • همراهی و همپائی ، مشاورت و غیره سالمندان در کار های روزمره شان ( در بیمارستان ، نزد پزشک ، وکیل ، دادگاه ، کلاس زبان ، مسکن ، اقامت ، کار های اداری ، مالی ، ادارات و شرکت های دیگر , بیمه و سایر مسائل خصوصی و عمومی و...
  • شرکت در سمینار ها و غیره در مورد سالمندان
  • شرکت فعال در چند گروه کاری ( آ – گ ) مختلف منطقه ای و فرا منطقه ای در مورد مسایل سالمندان
  • تماس گیری با سفارت ( به عنوان دفتر خانه کار های اداری و نه لانه جاسوسی !) برای شناساندن خود برای درخواست کسب کمک به حل مشکلات و کار گشائی در امور و مسائل خاص سالمندان در مواقع اضطراری
  • همکاری فعا ل با دست اندر کاران مستقیم سالمندان ( شورای سالمندان چند منطقه ، شورای سالمندان استان هامبورگ ، بخش سالمندان وزارت خانواده ، ایستگاه های اجتماعی مناطق مختلف و.. ....
  • شرکت در جلسات مختلف سالمندان آلمانی ، ترک ، افغانی ، پاکستانی ، پرتقالی ، یوگوسلاوی ...
  • تماس با بخش های حمایت از سالمندان کلیسا ها ( بویژه دیاکونی و ...)
  • .....
  • سهیم بودن خیلی فعال در جلسات شورای مساجد مسلمانان شمال آلمان در ارتباط با مشکلات سالمندان خارجی ( مهاجر / مسلمان (!) ).
  • عضو ی از اعضا ی پایه گذار و فعال " گروه همیاران سالمندان فارسی زبان هامبورگ" مشهور به گروه آبنوس هامبورگ www.hhabnus.blogfa.com   
  • دیدن دوره ی تخصصی در مورد سالمندان
  • شرکت فعال در گروه و تیم اصلی پایه ریز و موسس  "خانه ی شفاعت" ( مرکز پزشکی درمانی و مراقبت از سالمندان فارسی زبان (!) ( افغانستانی ) در شهر هامبورگ.. در حال تاسیس ... (پیش بینی زمان افتتاح فروردین سال آینده )
  • مطالعه کتب فنی و تخصصی در هر زمینه از مسائل سالمندان و سالمندی....
  • ......
  • ......  

 

با وجود این مشغله ها که دیگر شکل عادی و متداول بخود گرفته اند....

اما من کماکان معتقدم که باید گام دوم برداشته شود....

 

و آن به میان کشانیدن پای میانسالان به بازی است ... یعنی آنها که بطور پتانسیل (نسبی) سالمندان آتی بشمار خواهند آمد با آمدن آنها ، و با وجودیت و حضور اینان میشود خون گرم و تازه در رگ سالمندان انداخت ...

 

یک مشکل به ظاهر کوچک ولی بر اساس تجربیاتم خیلی سوء تفاهم برانگیز  در آنجاست  که آنچه ما " سالمند" مینامیم با آنچه سالمند از دید آلمانی ها است فرق  دارد . معادل سالمند مورد نظر آلمانی  در فارسی عجوزه ها ، کلانسالان و یا جوانترین بخش شان کهنسالان میباشد... در حالیکه سالمند به مفهوم ما یعنی میانسالان آلمانی!  

 

با گسترش دادن محتوی و مفهوم کار با سالمندان به:

کار با سالمندان و میانسالان (میان سالگان )

و آگاهانه اما مرکز ثقل را بر روی خواست و نیاز "میان سالان" گذاشتن میتواند کمک به حل مشکل ناتوانائی های گروه های سالمندان بکند. 

میان سالگان میآموزند تا حداقل زمینه آمادگی پذیرش را برای دوران بعد آمده سازند تا دوران سالمندی بهتری را بگذرانند.

 

این گروه قبراق تر و توانمند تر هستند...  نسل باصطلاح    50+ و یا 60+ ...

مسئله اصلی این گروه  افسرده گی و بحران میانسالی است که بکمک و راهنمائی سالمندان و برگذاری جلسات سخنرانی در ان زمینه ها به آنان در پیدا کردن هویت و پذیرش جایگاه شان از نظر خصلتی ، سنی ، اجتماعی و فرهنگی ( که بویژ ه در خصوصیات ژنتیک فرهنگیمان همزمان نیز اما تحت تاثیر آغاز شدن و تبلور یافتن مشکلات طبیعی  جسمی ، روحی و روانی که عمدتا ناشی از بحران های میان سالگی و  در همپاشیدگی هورمونها و .... ریشه دارند ) دچار سر در گمی مضاعف میشوند ... بحث مهاجر بودن و غیره تازه مزید بر همه اینها...   

 

بدین جهت پایه ریزی "گروه انجام بدهید ها" ( " بکنید ها " ) و یا خلاصه " بکن ها " را پیشنهاد میکنم . و در ین زمینه صفحه ایی اینترنتی با نام زیر را موقتا ساخته ام:

www.bekon.blogfa.com

که هدف آن مطرح کردن جمعبندی های تجربیات بیرون رفت آسان از افسرده گی و بحران سنی میانسالی میباشد.

 

این " گروه بکن ها" با فعال کردن خود:

  • به تئوری ها جامه ی عمل ( = کردن ) میپوشاند. و آن
  • خود باعث پشت گرم شدن و
  • به کمک خود و با تقویت خویش به از  جا برخاستن آگاهانه دست زدن منجر میشود... 
  • .....
  • این خود اولین گام برای در گیر شدن با تابوی  افسردگی در بزرگسالی میتواند بشود و
  • بدینسان گام بگام مثبت تر و با روحیه بالا تری فعالیت ادامه میابد ...
  • هر پیروزی خود اغازگاهی میشود برای برداشتن گام بعدی از آن مقام کنونی...

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/26ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

 

 

جمعبندی و حسابرسی و ارائه یک راه کار جدید

 

 

 

 دوستانی که مرا از نزدیک میشناسند میدانند که من دائم در تحرک هست... ایستائی برای من یعنی مردن موقت... تحرک هم در کار یعنی بهتر خواهی و چیزی که به آن تکامل جوئی و تکامل  یا کامل خواهی ( پرفکتسیون ایستی ) .  من خودم آنرا به یک عیب وایراد گیر بودن تعبیر میکنم ، و  کسی که میخواهد همیشه نقصان ها را کاهش دهد... راه حل بجوید و.... با این نگاه با درمیان گذاشتن عیب و ایراد های کارم در مورد برخورد به موضع گیری در امور سالمندان ایرانی به یک مقدار نتایج عملی ، مستقیم و بدون واسطه دست یافتم و آنها را با شما در دو مقاله  کار با و برای سالمندان و نیز آهی از دل بدون رو دربایستی  مطرح نمودم....

 

خلاصه اینکه اگر چه برایم  آن مسئله مهم است و کماکان به آن با تمام ذوق و شوق ادامه میدهم و حتی عملا فعالیت میکنم  و از آن جمله است :

  • حضور فعل در نشست های جلسات مختلف سالمندان ایرانی
  • همکاری و  دادن پشتیبانی به هیئت اجرائی همایش در ارتباط با کمیسیون سالمندان همایش
  • همراهی و همپائی ، مشاورت و غیره سالمندان در کار های روزمره شان ( در بیمارستان ، نزد پزشک ، وکیل ، دادگاه ، کلاس زبان ، مسکن ، اقامت ، کار های اداری ، مالی ، ادارات و شرکت های دیگر , بیمه و سایر مسائل خصوصی و عمومی و...
  • شرکت در جلسات مختلف سالمندان آلمانی ، ترک ، افغانی ، پاکستانی ، پرتقالی ، یوگوسلاوی ، کلیسیائی ( بویژه دیاکونی و ...)
  • .....
  • شرکت در سمینار ها و غیره در مورد سالمندان
  • شرکت فعال در چند گروه کاری ( آ – گ ) مختلف منطقه ای و فرا منطقه ای در مورد مسایل سالمندان
  • تماس گیری با سفارت ( به عنوان دفتر خانه کار های اداری و نه لانه جاسوسی !) برای کمک به حل مشکلات و کار گشائی در امور و مسائل خاص سالمندان
  • سهیم بودن خیلی فعال در جلسات شورای مساجد مسلمانان شمال آلمان در ارتباط با مشکلات سالمندان خارجی ( مهاجر / مسلمان (!) ).
  • عضو ی از اعضا ی پایه گذار و فعال " گروه همیاران سالمندان فارسی زبان هامبورگ" مشهور به گروه آبنوس هامبورگ
  • دیدن دوره در مورد سالمندان
  • شرکت فعال در گروه و تیم اصلی پایه ریز و موسس  "خانه ی شفاعت" ( مرکز پزشکی درمانی و مراقبت از سالمندان فارسی زبان (!) ( افغانستانی )....
  • ......
  • ......  

 

با وجود این مشغله اما من کماکان معتقدم که باید گام دوم برداشته شود.... و آن به میان کشانیدن میانسالان به بازی است ... یعنی آنها که بطور پتانسیل ( نسبی) سالمندان آتی  میباشند.... با اینها میشود خیلی کار ها کرد .... تا حداقل دوران سالمندی بهتری را بگذرانند.

این گروه قبراق تر و توانمند تر هستند...  نسل باصطلاح    50+ و یا 60+ ...

مسئله اصلی این گروه

  • پیدا کردن هویت و
  • پذیرش جایگاه شان

از نظر خصلتی ، سنی ، اجتماعی و فرهنگی میباشد که بویژ ه با توجه به خصوصیات ژن فرهنگیمان همزمان نیز اما تحت تاثیر آغاز شدن و تبلور یافتن مشکلات طبیعی  جسمی ، روحی و روانی که عمدتا ناشی از بحران های میان سالگی و  در همپاشیدگی هورمونها و .... ریشه دارند ، دچار سر در گمی مضاعف میشوند ... بحث مهاجر بودن و غیره تازه مزید بر همه اینها... 

من معتقدم با گسترش دادن مفهوم کار با سالمندان به کار با سالمندان و میانسالان (میان سالگان ) و آگاهانه اما مرکز ثقل را بر میان سالان گذاشتن میتواند کمک به حل مشکل ناتوانائی های گروه های سالمندان بکند.  

 

ضعف را من در آنجائی میبینم که آنچه ما " سالمند" مینامیم با آنچه سالمند از دید آلمانی ها است فرق  دارد . معادل سالمند مورد نظر آلمانی  در فارسی عجوزه ها ، کلانسالان و یا جوانترین بخش شان کهنسالان میباشد...

 

بدین جهت پایه ریزی "گروه انجام بدهید ها" ( " بکنید ها " ) و یا خلاصه " بکن ها " را پیشنهاد میکنم .

 

این گروه با فعال کردن خود به عمل ( = کردن ) میرسد و آن خود باعث پشت گرم شدن و به کمک خود و با تقویت خویش به از  جا برخاستن آگاهانه دست زدن منجر میشود.  و این خود اولین گام برای در گیر شدن با تابوی  افسردگی در بزرگسالی میتواند بشود و بدینسان گام بگام مثبت تر و با روحیه بالا تری فعالیت ادامه میابد ... هر پیروزی خود اغازگاهی میشود برای برداشتن گام بعدی از آن مقام کنونی...

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/25ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

آهی از دل ...

 

 

دیگه من هم دارم  می بُرّم ...

یک جوری احساس میکنم جریهه دار شده ام ...

نه تنها یاری و پشتیانی از هیچکس و هیچ کجا نمیشویم .... یک چیز هم مثل : " چشت کور میخواستی نکنی!" روش میگذارند و به آدم تحویل میدهند... 

یکمرتبه هر کسی که بهت میرسد میگوید: " دیدی! من از اولش هم میدانستم ... ! ". اینجاست که زیر و روی آدم میسوزد و با خودش عهد میکند: " ... دیگه کار اجتماعی نمیکنم!". و بعضی یک گام جلو تر برمیدارند و می زنند به آن در دیگر و پدر و مادر هر چه اجتماع هست را هم  را در میآورند...

 

ولی من اینطور نیستم. حداکثر  خیلی مودب بر میگردم و میگویم : چقدر چیز آموختم ، چقدر تجربه کسب کردم ... به به ! مرسی ! و بعد از این  دیگر نیستم ... خداحافظ و  صل علی محمد با زنجیرش صد تومن!

 

با تمام قول و قرار هائی که با خودم در رابطه با سالمندان و جلسات و تشکلات سالمندان داشتم و گذاشتم ، در کل به این مجموعه ی جمعبندی رسیده ام:

 

·        فقط میتوانم به عنوان مشاور و مربی ( Coach) عمل کنم.

·        اگر چه میتوانم  سالمندان ایرانی را در مناطق مختلف نمایندگی کنم  ولی از آنجا که به قول یکی از دست اندر کاران پشت پرده سیاست که : " ... این سالمندان  ایرانی جزو رای دهندگان نیستند!! " هیچکس برایشان تره هم خورد نمیکند...

·        هیچگونه پشتیبانی از طرف هیچکس به آنها نمیشود...

·        همه دست اندر کاران حرفه ای ، گاهی با  بی میلی و لی با تعجب مینگرند که: این دیگر چی میگوید؟!  این یکی دیگر کیست که یک نفره خودش را انداخته است وسط؟! ... و همزمان نه تنها کمک نمیکنند که هیچ ، بلکه سنگ اندازی هم میکنند و... بعد هم خودشان هم مانع و ترمز کننده میشوند... وقتی گله میکنی ، بازی " کی بود؟ کی بود؟ من نبودم! " را درمیآورد و هنگامی که مچشان را میگیری ، با یک جمله ی ساده با محتوای اینکه : " آخ ببخشید ! من اینطوری فهمیدم !  ، مقصودم این نبود ! " و  غیره سر وته موضوع را بهم میکشند...   

·        سالمندان ، خودشان نیز که نه حال دارند و نه توان  و نه قصد حرکت ... فقط  قر میزنند و  میخواهند که کار هایشان را یک نفر بکند... و بار شان را ببرد و چه بهتر که اینها را کولی هم بدهد... به قول یکی از دست اندر کاران: " فقط مصرف کننده ی قرقری هستند!"

·        گروهی از سالمندانی که فکر میکردم میتوانند در اجرای مسئولیت حمایت و پشتیبانی  از سالمندان گوشه ی کاری را بگیرند ، خودشان بی حال و بی حوصله هستند! ته  دلشان میخواهند کاری کنند ، ولی جز همین هی بنویسم و بگذاریم برای بحث و حرف ... عملا هم هیچ کار عملی از دستمان بر نمی آید...

·        کار کردن با سالمندان  این بار نکته منفی را با خود میکشد  که انرژی  آدمی را تا آخرین قطره اش میگیرد، او را پاسیو میکند و قلمبه هم  بارش میکنند و پشت سرش هم  کلی حرف زده میشود....

·        کار  کردن با سالمندان از عهده یک گروه فعال و پر انرژی و برنامه ریز حرفه ای ساخته است و بس!

کاری که من پیش گرفتم یک کار غیر حرفه ای و ذوقی بود .... اگر چه خیلی فعالیت و انرژی در آن بکار رفته بود ولی عملا بنظر من به شکست روبرو شد. از جمله مهم ترین دلایلش این است که:

 

·        باید توجه داشت که هر چیزی قیمتی دارد ولی ارزش آن را با پول نمیتوان سنجید، من برای کارم هیچ چشم داشت مالی نداشتم و حتی ماهانه با شرایط مالی بیکاری اجتماعی و حقوق سازمان خدمات اجتماعی ( ماهانه بعد از کسر خرج های ثابت تا فقط  120 یورو داشتن )  حدود 40 تا 50 یورو هم برای انجام بهتر فعالیت هایم از جیبم خرج هم میکردم! ارزش این کار ذوقی و عشقی برای من احساس خوب خدمت به دیگران بود و بس ! و این سود بالائی  است که برده ام و خیلی هم راضی و موفق خودم را میدانم.

·        انجام هر کاری هزینه بر میدارد ، انرژی میطلبد ... چنانچه فردی بخواهد دست تنها و به تنهائی  فقط از روی صدق و صفای باطنی و بقصد نیت خیر کاری کند ... کاری شریف کرده ... ولی توی ذوق خوردن ها  احتمالا دیر یا زود او را مجبور به جا زدن میکند...

·        سازمانها و دم دستگاه های طویل و دهان پر کنی که با سالمندان هکاری میکنند، همه از یک " ُشللّیت " خاصی برخوردارند که ریشه  آن در همپا ئی و همقدم شدن با سرعت عمل کاری سالمندان  میتواند باشد.

·        آرزوی زیاد  خیال پردازی بود ... شاید باید  خیلی آهسته و آرام  و همگام با ایشان به کمک و یاری آنها پرداخت: شاید بجای آن همه "میتوان میتوان" اگر تنها  فقط یک یا چند برنامه  ی ویژه ِ خاص  ایرانیان در یک برنامه هفتگی ساده  پیاده کرد کافی باشد...

·        سالمندان خودشان را با آن  سر گرم خواهند کرد و برنامه را بریز ، پیاده کن و عمل کن و بسپار بدست خودشان ...  حال باید آنها را به حال خودشان رهایشان کرد... آنها دلشان به آن خوش است ، به آن عادت میکنند ...

·        فراموش نکنیم که اینان نه حال و نه حوصله ی جار و جنجال و حتی شنیدن موزیک را ندارند... نه اهل رقص هستند و نه اهل حال... خیلی هم اما قانع هستند... یک سرگرمی ساده برایشان دست کن ، سرشان را با آن گرم میکنند... تشکر هم میکنند و  به تو هم حال میدهند...

·        مصرف کننده بودنشان را میشود از طریق  یک آشپز حرفه ای ، هر هفته با یک غذای گرم کلاسیک  خانگی جواب دهان پر کنی داد ...

·        ....

 

یک نمونه مثلا از زمانی که بخاطر مسئله تکنیکی دادن غذای گرم در همایش تعطیل شد : تعداد سالمند مراجعه کننده  به جلسات هفتگی سالمندان همایش از  40 یا  50 نفر به حدود 12 تا 15 نفر رسیده شده است... این  دوازده نفر هم کسانی هستند که طبق عادتشان ،

حتی اگر  سنگ هم از آسمان ببارد آنجا ولو هستند... چه با غذا و چه بی غذا...

 

بعد از تحریر:

خطاب به آنان که فکر کردند خسته شده ام و خوشحال که میتوانند دست بکمرشان بزنند و باد در غبغبشان بیندازند و بگویند: "دیدی! من از اول هم میدانستم !! این هم از این!!"...

نخیر عزیزان ! هستم و ادامه میدهم و تازه با دیدی باز تر ... با تجربه ای بیشتر... و با قدرتی بیشتر... 

این خوشبینی و کلفتی پوست هم یکی از علل و نیز نتایج زیر میباشد:

  • لذت بردن از نتایج آزمایش های عملی مستقیم  زندگی
  • کنجکاوی در کسب تجربه های عملی
  • داشتن اعتماد به هدف پیش رو
  • با پشتکار دنبال کردن مقصود
  • جالبی کار را در پیدا کردن راه حل های عملی در شرایط بن بستی دیدن
  • خود را مسئول و جوابگوی مستقیم دانستن برای کار های پیش رو ...

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/16ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

 

شیوه عمل  و کار " با و برای"  سالمندان

 

 

در نشست آبنوسی ها به این پیشنهاد رسیدیم که به کمک و یاری گردانندگان جلسات  سالمندان انجمن همایش ایرانیان هامبورگ برآئیم و از طرف دیگر حمایت و دلگرم کردن نیمه رسمی برخی از گردانندگان همایش بمن این دلگرمی را داد که در مورد برخوردم با همایش یگ دگر گونی ایجاد کنم و  عملا  به همیاریشان ( با همان نظرهمیشگی خودم: رعایت حق آزادی عمل و عدم وابستگی ) – و این را لطفا با تکروی برابر ندانید!!!- بپردازم. در این چهار چوب و برای جلو گیری از سوء تفاهمات احتمالی این طلب را مطرح میکنم:

 

 

در این لحظه که در عمل از من خواسته میشود به عنوان مربی و Coach عملا خودی هم نشان بدهم  و فقط برنامه دهنده و باصطلاح  "حرف بزن و عمل نکن" نباشم و یا بقول فلانی : "آقا! حرف زدن را که همه میکنند!!!"  یک یاد آوری خیلی مهم و گِرهی از یک نکته خیلی حساس  (و برای کسانی که با سالمندان کار میکنند  تقریبا حیاتی(!)) ضروری است و آن توجه به تضاد نهفته در موضوع کار عملی برای سالمندان میباشد. این موضوع که ظاهرا خودش را بنظر من عملا بخاطر جدا بودن دو مسئله ی:

  • برنامه ریزی (حرف زدن) و
  • به عمل در آوردن برنامه ها (عمل کردن)

نشان میدهد... و با  زدن مهر  " فکر و ... حرف زدن را که آقا خودمان هم میکنیم !" و " خیلی ها حرف زدند و نکردند ... " و  ...

عملا خواست آنها: فقط خواست است و اینکه این خواست به گونه ای بایستی عملی شود.

 

بدین قرار مشکل مسئله اصلی در کار برای سالمندان  نه در ضعف محتوی و  بی برنامه گی نهفته است بلکه در بکار بسته نشدن برنامه ها و بعمل در نیامدن خواست ها میباشد .

 

بر اساس تجربه هایم در همیاری با سازمانهای  سالمندان متوجه یک نکته ناگفته  شده ام:

وجود تضاد نهفته در نفس عمل " کار  برای سالمندان " و  " کار با سالمندان " است. و این مسئله نه در سازمانهای سالمندان ایرانی ( نمونه : همایش و  آبنوس هامبورگ ) بلکه در  سازمانها ی آلمانی نیز (مانند : ایکاروس) عملا خودش را نشان میدهد.

علت عملی نشدن خیلی از خواسته ها و برنامه های عالی و حرف های زده شده در: کار با سالمندان است.

 

در فاز  عملی کردن برنامه ها و کار کردن با سالمندان  نیاز به فعالینی  هست که با توانمندی و کارآرائی جسمی ، روحی و روانی متناسب از عهده عملِ کار برای  سالمندان برآیند. خود سالمندانِ همیار اما با تمام خلوص نیت وایده درستی که دارند ولی درهنگام عمل ( یعنی درست در لحظه ای که عملا قصد عملی کردن " ایده ها " و  " بکار بستن راه کار ها " و زمانی که وجود عملی وی را طلب میکند)  است - و درست در همین لحظه است – که برای انجام عمل و  بکار بستن و عمل کردن برنامه ها واقعیت  ضعف قوت و یا کمبود قوای کافی روحی ، روانی و جسمی سالمندان خودش را علنی میکند و نشان میدهد که اینان فقط بطور نسبی از توانائی و قدرت مناسب عملی برخوردارمیباشند. این ضعف و کم توانی قدرت جسمی ، روحی و روانی ، با وجود قصد عمل و نیت درست در پشت آن نهفته اما کفایت نمیکند ... مگر اینکه خود را با این واقعیت رو در رو دیده ، آنرا پذیرفته و خود را با آن قانع کنیم و بپذیریم که خود را با همین  " آرامش " ، " آهستگی " و " قانع بودن به همین که هست! " باید همآهنگ سازیم و از سرعت عمل خود ( بخاطر همسازی و همگامی با ضعیف ترین عنصر حرکت مشترک و همه با همی ) بکاهیم. یعنی عملا تعدیل عمل! و این همان مانعی است که در عمل  میتوان  آنرا  همانند " حرکت با دنده بالا " و " یا حرکت با ترمز دستی " میتوان مقایسه کرد....  عاملی است که برای کسانی که با سالمندان کار میکنند دلسردی به همراه میآورد و یا به آنها احساس بدِ مورد سوء استفاده قرار گرفته شدن ( و " احساس خر حمال شدن " و فقط  " بار کش شدن و بودن ، میدهد. نتیجه آن میشودکه شاید پشیمان و ناراضی از کار ش ، از خیر کارو فعالیت برای سالمندان بگذرند! و در نهایت سر خورده از هم  هر کسی به دنبال کار خو دش برود...

 

این شیوه نتیجه اش را مثلا در برخورد سرد ناشی از سوء تفاهم بین همایش گردانندگان و اعضا ی گروه سالمندان آن میدهد.  مشکلی که خودش را در شکل " ما و شمائی " خزنده و در درگوشی حرف زدن های علیه هم نشان میدهد. به نظر شخصی من  تنها وجود شخصیت آرام و معتقد به کار مسئول کمیسیون سالمندان از یک طرف  و شل بودن وعادت داشتن است که وضع به یک معضل تبدیل نشده است ....

 

پیشنهاد من این است که:

برای عملی کردن برنامه ها برای سالمندان  باید:

·        به تجربیات و نیاز های واقعی سالمندان تکیه کرد ولی

·        آن را با قدرت جوانتر ها و متخصص تر ها عملی کر د

·        از امکانات در اختیار مان مثل کارمند های به اصطلاح "یک یوروئی" و

·        از افراد ی که به کار های عام المنفعه میپردازند و غیره  استفاده کرد.

از ترکیب حرف و عمل به هر نتیجه عملی ای هم که برسیم به یک نتیجه ی عمل دست یافته ایم که سودش به هر جهت در خدمت خودمان و دیگران میباشد.  

+ نوشته شده در  2006/11/6ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

مثل معمول همیشه در گردهمائی پاتوقی دوشنبه و چهارشنبه های سالمندان در ساختمان همایش ، با آن محیطی گرم و دوستانه و با نزاکت و خارج از هر گونه خط و خطکشی سیاسی و مذهبی و غیره .... داشتیم چای سماوری میخوردیم و میگفتیم و میخندیدیم و سرمان را با دولنا بازی گرم کرده بودیم...

که سرو کله همایشگردانان – یعنی هیئت اجرائی فعال آن ( دستشان درد نکند ، که با وجود واقعا صد ها مشغله کاری و شغلی و فردی و اجتماعی و ... شان ، بار سنگین  گرداندن این مجموعه نماینده ایرانیان ساکن هامبورگ را بر دوش شان میکشانند) در سالن تجمع حضور یافتند و در یک حالت نیمه رسمی ، رئیس هیئت اجرائیه همایش ، آقای تقی هاشمی ، شخصا به نمایندگی از طرف گروهی از هیئت اجرائی با کلمات خیلی ساده ( ولی خیلی هم صادقانه ) تقدیری کردند ، شفاهی از مجموعه فعالیت هائی که در  چهار چوب خدمت رسانی به سالمندان در این مدت کرده ام...

 

با این کار، همایشگردانان موفق شدند کمی از میزان دلگیری هایم را نسبت به خودشان بکاهند.

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/11/2ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

امروز گرم بود سرم با دستنوشته ها و برنامه های پیش رو و کار های تا بحال انجام داده شده در مورد برنامه ی :

   

 پایه گذاری و تاسیس مرکز خودیاریِ ایرانیان و فارسی زبانانِ هامبورگی.  

 

جهت واقعیت بخشیدن به این هدف  عملا تمرکزم را در این ارتباط بر روی بخش کوچک ولی مهم و شاید به جرات بگویم نیازمندِ واقعی یعنی گروه خاص سالمندانِ ایرانی قرار داده ام.

 

اکنون ، نزدیک به یک سال است که عملا ، در حیطه مسئله سالمندان با اهداف زیر فعال میباشم:

·        کسب تجربه و بدست آوردن شناخت مستقیم و بدون وابسته از خواست و نیاز آنان و

·        لمس و درک مشکلات و معضلات آنها  

·        کوشش در پیدا کردن راه حل های متناسب و ارائه راهکارهای مناسب و جوابگو به مسائل آنها

 

برای واقعیت بخشیدن به هر ایده و فکری بایستی گام ها برداشته میشد و ...

 

و شد! اگرچه به این  آسانی ها هم نشد..

 

گاهی زمانی میشد که مثلا برای نمونه گیر میکردم که :

 

"....این برنامه واقعا از ژانویه تا حالا ( هشت نه ماه هست ) که تمام فکر و ذکرم را به  خودش مشغول کرده... و هیچکس هم ازم پشتیبانی نمیکنه.... و فعلا یک تنه بار سازماندهیش رو بر دوش میکشم.... مراجعین هم که از خداشونه که یک نفر بارشون رو بکشه.... و جالب اینه که هیچکس حتی بارش که از پل گذشت یادی و تشکری هم نمیکنه که هیچ ، یک لگد و پشت پائی هم بعضی ها میزند!... خیلی پوست کلفت شده ام..."

 

همزمان اما مثال زیر نشان میدهد که نه ! من خودم را موظف و مجبور  میدانم که این فکر تاسیس مرکز خدماتی ایرانیان / یا بهتر و کاملتر فارسی زبانان را با جدیت کامل دنبال کنم.

چون نتایج مثبتی نیز داشته ام. از جمله:

 

یک نمونه: چند روز پیش که از برخورد یکی از همین مراجعین " پر رو و سو ء استفاده کننده " حالم گرفته شده بود و واقعا دیگر میخواستم تمام کاسه کوزه ها رو بهم بزنم و حتی از مولوی این شعرش را انتخاب کردم :

 

"کار و باری که ندارد پا و سر / ترک کن! ای پیر خر! ای پیر خر!"

 

و در ادامه اش نوشتم :

....خودم رو مسخره کرده ام.... آخه اینم شد کار... نه دولت کمک میکند ، نه خود ایرانی ها... نه توش پولی هست و نه تشکری ... نه همکاری...  فقط میخوان ... خل بازی هم حدی دارد... ببین و قتم رو برای کی ها و چه چیز هائی دارم تلف میکنم ... خودم رو گیر داده ام به یک مشت  پیر و پاتال عقده ای کشنگ که هزار مشکل از سر وکله شان داره بالا میره و تازه اینقدر هم به آدم لگد میزنند....

 

همانجا مچ خودم رو گرفتم و گفتم :

درست ، به همین دلیل: چون این طفلی ها مشکل دارند ،  چون مسئله دارند و چون همین اخلاق های گند پر توقعی و پشت سر گوئی و خودشان را بالا تر از همه دانستنشان را دارند و...و...و... ، درست به همین علت ها کاری که من در پیش گرفته ام درست است. و ادامه دادم:

 

"...پیر خر ، بار اگر نبرد... راه به منزل که برد!! "

 

و از فال نیک نیز در یک برخورد اتفاقی و در یک جلسه نیمه خصوصی اتفاقی در همون شب با آقایان احراری ها نشستی دست داد... دکتر احراری پزشک  افغانی ( دکتر داخلی) و پسر عمو یشان  عبداله احراری رئیس یک شرکت خدمات پرستاری و مراقبت بنام آریانا. هر دو نیز در پی تاسیس مجتمع و مرکزی جهت  عرضه خدمات پزشکی و درمانی سالمندان فارسی زبان در هامبورگ هستند و متقابلا  به هم قول همیاری و همکاری دادیم... و قرار شد که جلسات مرتب تری هر هفته با هم بگذاریم....

 

نمونه دیگر :

 شکل گرفتن گروه همیاران آبنوس هامبورگ بود... گروه هفت هشت نفره ی خود یاری که هم اکنون دیگر رسمیت یافته و باز تابی از فعالیت ها و موجودیتش را خیلی شفاف و روشن در صفحه ی اینترنتی شان میتوان مشاهده کرد...

                      

                            www.hhabnus.blogfa.com

 

گروه همیاران آبنوس هامبورگ  از طرف بعضی از ادارات و دفاتر و انجمن های مرتبط با مسائل سالمندان پذیرفته شده و مورد حمایت هم قرار گرفته است... اجازه همکاری با گروه آبنوس بمن دلگرمی بیشتری در جهت درست بودن مقصد و هدفم میباشد.

 

 

برای گروه همیاران آبنوس هامبورگ آرزوی موفقیت و پیروز مندی دارم.... دستشان را میفشرم!

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/28ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

در چهارچوب همکاری و حمایت از گروه " همیاران آبنوس"

طرح زیر را برای مشورت و بحث پیشنهاد میکنیم  

 

 

 

 

 

چند پیشنهاد برای اقدامات عملی

 

 

·        کلاس زبان:

o       با محتوی: " آموزش ِ آموختن را بیاموزیم"

o       سیستم آموزش: از طریق  جمله سازی/ روزنامه  ای /  

o       زمان: هفته ای دو بار / روزی حدود یکساعت /

...

 

·        دعوت از دست اندر کاران:

o       کلیبلات

o       مشاوران سالمندان منطقه ای

o       شورای منطقه ای سالمندان

o       ....

 

 

·        رفتن دسته جمعی یا فرستادن گروه برای ارتباط با دیگران:

o       ایکاروس ،

o       آلبرتین هاوس ،

o       گروه آوو منطقه ...

 

·        دعوت شدن به جلسه ها:

o       درباره "مرگ در غربت"

o       "گروه مردن و بعد از آن" 

 

  • شهرگردی:
    • تاریخچه شهر
    • فیلم از تاریخ هامبورگ
    • منطقه گردی موضوعی
    • هامبورگ پیاده/ با اتوبوس و قطار / با دوچرخه / با قایق و کشتی
    • جا های دیدنی
    • موزه ها
    • جا های جالب

 

  • جمع آوری، طبقه بندی اطلاعات: 
    • ارتباط با هم
    • در میان نهادن با خود و دیگران ...
    • ترجمه برنامه ها و مطالب و استقاده از آن

 

  • آموزش کامپیوتر
    • استفاده از اینترنت

 

  • طرح برنامه کاری

 

دوستان بیائیم و بر مبنی موارد زیر:

 

بحث و طبقه بندی کلی مسائل سالمندان

 

  • مسئله مرگ و مردن و مراسم بعد از آن
  • آماده شدن (و بودن) برای مرگ و مردن
  • آماده شدن برا ی مسئله درگیری با مرگ ، وراثت و وکالت و ...
  • زندگی در خانه سالمندان ، در تنهائی و دوران ناتوانی
  • چگونگی عمل ، حق و خقوق و غیره در زمان نیاز به کمک غیر برای رسیدگی ، نظافت ، پخت و پز و شست و شو ...
  • چگونگی فعالیت در دوران توانائی و چگونه بهبود مسئله ی سلامت روح و جسم و روان...
  • بهترین راه کار ها برای میانسالگان با هدف بهتر کردن و فراهم آوردن زمینه  آسایش در آینده ...
  • آیا میتوان برای بند های بالا یک سیستم و سازماندهی توصیه کرد؟

 

 

با هم همنظری کرده

و با برنامه ریزی مشترکی مانند برنامه پیشنهادی زیر

ُآستین ها را بالا زده

و به یاری همدیگر

و با پشتیبانی از یگدیگر

دست در دست

به حمایت و فعالیت عملی و خلاق

برای بر آوردن نیاز سالمندان و میانسالگان ایرانی در شهر هامبورگ

 بپردازیم ...

 

 

·        در کنار هم بودن بخاطر همزبان بودن / احساس امنیت داشتن /  همدلی /

·        بجای انتظار یک عمل ، خودمان را فعالتر کرده ایم ، با دیدن نتایج ، خود تقویت شده و از این طریق خود پشتگرمی بیشتر میگیریم

·        مهم  فعالیت بدون جهت خاص ایدئولژی، سیاسی، مذهبی

·        ارائه برنامه های متنوع برای پر محتوی کردن گذران زمان خودمان

·        به طور دسته جمعی و متمرکز برخورد کردن برای تماس و برقرار کردن ارتباط و پیوند با سایر سازمانهای  سالمندان جهت تقویت و هماهنگی و جلب امکانات ...

·        فعال کردن کوشائی اعضاء در برنامه ها

·        تعریف کنیم که چگونه پشتیبانی و حمایت کنیم از سالمندان و میانسالان کنونی (و سالمندان و کهنسالان آتی!).

·        جمعبندی 5 تا 10 نقطه عملی برای دستور کار فعالیت هایمان

·        تشکیل گروه های کاری برای اهداف گوناگون

·        استفاده از امکانات و شرایط  بدست آمده برای بدست خواستن حق و حقوق ومزایای اجتماعی

·        مورد حمایت مشاورتی و غیره قرار گرفتن از سازمانها و پروژه هائی که با  هدف حمایت  از سالمندان فعالیت میکنند

·        فراهم کردن دفاع از حق و حقوق سالمندان از راه سازماندهی برنامه  های مختلف با اهدافی نظیر: سیستم یاری دهندگی ، خدمت رسانی ،مراقبت خانگی ، خبر گیری و نیز عرصه خدمات دیگر  مانند: همراهی ، پذیرائی ، دید و بازدید ... تا کمک به هم در آشپزی و خانه داریو نظافت منزل    

·        برنامه تبلیغی برای شناساندن خود و جلب نظر  بیشتر  همزبان هایمان در هامبورگ

·        برآوردن سایر خواسته ها و نظرات دیگر

 

 

+ نوشته شده در  2006/10/10ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

لیست خواست و نیازمندی های سالمندان

ایرانی از نظرگاه خودشان

 

درباره مسائل جالب و مشکلاتی که به نظر بعضی از سالمندان ایرانی مقیم هامبورگ (۱۰ نفر /۶۰ تا۶۵ ساله/ همه مرد)  بایستی به آن پرداخته شود پرسش هائی کردیم که پاسخ آنها را در لیست زیر میآورم...

طبقه بندی لیست خواسته ها  بر اساس درجه اهمیتی است که آنها خودشان خواهان آن بوده اند.

 

 

  1. نوع تغذیه سالم سالمند
  2. روش جلو گیری با افسردگی ها ی درونی  اشخاص سالمند
  3. بیماری های سالخوردگان (کلا)
  4. مسافرت ها  ( خصوصا دسته جمعی )
  5. حق و حقوق سالمندان از دید اداره امور اجتماعی و دیگر دوایر دولتی و غیر دولتی
  6. کانونها  انجمن های مفید برای سالمندان
  7. حفظ حرمت، احترام و برخورد خانواده با سالمند
  8. رسانه های گروهی / کتاب / فیلم / بازی های سرگرم کننده
  9. معالجه  و برخورد با سالمند معتاد
  10. آشنائی افراد برای کفن و دفن سالمند پس ازفوت
  11. دیدار بستگان درجه اول سالمند 

 

+ نوشته شده در  2006/9/30ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

15سپتامبر 06

 

 

ببخشید دوستان از اینکه حدود یکماهی میگذرد که نتوانستم به وبلاگ سری بزنم! و لی خیلی متشکرم از کسانی که در این مدت با من در تماس بودند...

علت نبودن من در وبلاگ نه در عقب نشینی و جا زدن من بود! (باور کنید یک دو نفری حتی اینگونه فکر کرده بودند!) ، نخیر!

بر عکس علتش در کمبود وقتی نهفته بود ،که در ارتباط با استقبال عملا بیش از حد انتظار دوستان مراجعه کننده ، برای ما پیش آمده بود.

 

استقبال آنان و اعتمادی که به ما و برنامه ما نشان دادند ، در ابتدا ما را با بار سنگینی از مشغلات جدی و حساسی که مسئولیت زیادی نیز میطلبیدند روبرو کرد.اما... بزودی با حفظ آرامش و  صبوری ، با تقسیم و زمانبندی و رعایت اولویت هاو...توانستیم در گام اول سرفراز و با افتخار از عهده این مهم بر آئیم. 

 

نتیجه بخشی مستقیم و بیواسطه راه و عمل خیری که در پیش گرفته ایم از یک طرف و از طرف دیگر حس زیبای شاهد اولین بازتابها معنوی بودن و لمس لذت مثمر ثمری بودن و اما از همه ی آنها مهمتر: تائید همه جانبه ی همه ی طرف های سهیم و عامل و کاربری بود که به طریقی رضایت خود را از برنامه  و راه مان اظهار کرده و عملا هر کس به گونه ای و به شیوه خویش بما پشتگرمی داده و باعث شدند که ما با دلخوشی بیشتری به فعالیت ها یمان ادامه دهیم ...

 

از جانب دیگر ،به مرور ، با روال گرفتن کار ها با در نظر گرفتن جدی تر مسئله اولویت ها ، شناخت مستقیم و بیواسطه از میزان توانمند ی و نا توانائی ها و درجه ی قدرت و ضعف ها ، با بدست آوردن تجربیات بیشتر ، با شکل گیری برنامه ها ، و رگله شدن امور و نیز جا افتادن و مورد پذیرش واقع شدن و همان طور که گفته شد با قدرت روحی وبا جدیت بیشتری دنباله کار را گرفته ایم...و در این قدمهای دوم آگاهانه تر و منظم تر عمل مینمائیم... الویت قائلیم و آشناتر به امور شده ایم...

 

در کنار این اما دوستان ! اتفاقا  کلی هم خبر های جالب و خوشحال کنده برای شما دارم و از آن جمله اینکه:

·        بطور رسمی مورد پشتیبانی عملی قرار گرفته ایم و از هفته آینده بر مبنای پذیرفته شدن ما به عنوان یک شخصیت اجتماعی واقعی ، امکان استفاده مکانی برای برگذاری جلساتمان را در دفتر مرکز راهنمائی و خدمات اداره بهداشت منطقه آیمسبوتل ، مجانا در اختیار ما قرار داده اند:

o       این جلسات از ساعت 15:30 تا 18:00 هر پنجشنبه برگذار میشود.

o       جلسه را بر اساس حروف الفبائی اسامی بنیانگذاران اولیه آن آبنوس  مینامیم.

o       محتوی این جلسات را من " با مثبت اندیشی به اسقبال پیری برویم !" پیشنهاد میکنم....

o       ....و برای برنامه آبنوس ی صفحه اینترنتی بنام

 

www.hhabnus.blogfa.com

 

باز کردم که مختص به این آبنوس و رشد او میباشد....

 

·        در کنار جلسات آبنوس اکنون زمان آن فرا رسیده است که با ایمان بیشتر به خود و درست بودن راه و هدف با دست پر و با دلخوشی و پشتگرمی بیشتر و با روحیه ای مثبت به فعالیت های اجتماعیمان ادامه دهیم . در این چهار چوب است که:

o       خودمان را برای گام بعدی یعنی در زیر پوشش خود گرفتن دایره وسیعتر ی از ایرانیان سالمند آماده کرده و همرهی با آنان را در دستور کارمان بگذاریم...

o       این دایره که تا بحال تقریبا محدود به سالمندان شرکت کننده در همایش بود ... را به کسانی که از طریق تبلیغ دهان بدهان گشتن با ما آشنا میشوند  گسترش کنیم...

o       مرحله بعدی خروج از دایره محدود خودمان و معرفی مان در سطح شهر از طریق جلب توجه و تبلیغ مستقیم برای فعالیت هایمان میباشد... 

·        برای متقابل فعال کردن کمک گیرندگان بایستی توقع کمک متقابل به مثل را با آنها مطرح کنیم....

o       با تئوری "ما  میکاریم برای شما ، شما بکارید برای دیگران" ...

o       از این طریق با فعال کردن دایره عمل مراجعین میتوان از توانمندی های مثبت دیگران نیز بهره برد و از این طریق احساس سو ء استفاده بردن یا شدن از بین رفته و یک نیروی خفته ی بیدار ، آزاد و فعال  میشود..

·        تا بحال از امکان دیدن دوره تخصصی در دو کلاس ( مجانی شده برای ما ) برخوردار بودیم... و دیدن دوره ( باز هم مجانی شده در دستور کار میباشد)....

o       یکی درباره چگونگی انجام کار های عام المنفعه است

o       یکی در باره کار کردن با سالمندان با محتوی آموزش دادن به سالمندان ( در مثال  کامپیوتر و اینترنت)  میباشد.

o       کلاس و دوره ِ بعدی در مورد همراهی و بدرقه تا در لحظات آخر (Hospiz) میباشد.

 

·        این حالا دیگران ( ادارات ، بیمارستانها ، انجمن ها و دفاتر ...) هستند که خودشان از ما استقبال کرده و آماده گیشان را برای همکاری با ما مطرح میکنند. این بدان معنی است که ما حس اعتماد و احترام دیگران را به خود جلب کرده ایم...

·        بدون تبلیغ ابتدائی ، بطور خود جوشی مورد عنایت و احترام و اعتماد مراجعین قرار گرفته ایم...

·        تعداد مراجعین خیلی زیاد است و تقریبا با سربلندی به برآوردن خواسته و نیاز دوستان مراجعه کننده رسیده ایم...

·        یک اشاره نیز  اینکه دوشنبه و چهار شنبه ها رفتن به همایش برایم به یک تفریح عادت شده ی  شرکت در جلسات دولنا بازی تبدیل شده که در کنارش مرکز تماس و تبادل نظر و در یک کلمه پاتوق من شده است.. هم بازی و سرگرمی و هم چای سماوری و نیز مقر تماس !!

·        فعلا این را داشته باشید تا  بعد! 

 

 

هامبورگ 15 سپتامبر 06

+ نوشته شده در  2006/9/16ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

از زمانی که باخود قرار گذاشتم  که حداقل تا دو سال خود را وقف  کمک به مسائل  ایرانیان ساکن هامبورگ  بکنم و به همه جا سری میزدم...

شبی آقای آژنگ (دوست و استاد خط من ) مرا با خود  به یکی از جلسات سالمندان برد  و از این طریق  با همایش مستقیما آشنا شدم...

 

اقرار میکنم که این نتیجه مستقیم آشنائی و تماس با گروه سالمندان همایش بود که  به برنامه کلی خام  پیش رویم شکل و فرم روشن و خاصی داد که  آن را  در جلد دوم کتابچه "پروژه ی مرکز خدمت و سرویس رسانی به فارس زبانان هامبورگی " ، با عنوان " طرح کلوپ سالمندان ایرانی" کاملا روشن بیان کرده ام. 

 

در چهار چوب برنامه هایم ، پس از آشنائی با همایش و شرکت در جلسات گرد هم آئی بزرگسالان آن و نیز بعد از مطالعه اساسنامه آن پیشنهاد همکاریم را در چهار چوب کمیسیون سالمندان ( ضمن تاکید بر حفظ  اسقلال عمل خویش )  کتبا  به هیئت اجرائیه همایش عرضه کردم . در کنار آن با شرکت در جلسه مدیران همایش نظراتم را تشریح کرده و خلاصه برنامه هایم را نیز با آنها مطرح نمودم ( ژانویه 2006).  یاران همایش هم آن زمان اعلام   مرا پذیرفته و از  پیشنهاد همکاری من استقبال  کردند....

.....

اما من در چهار جوب گسترش فعالیت های عملی ام که روز بروز بیشتر و بهتر و کاملتر میشود ، در ارتباط با همایش متاسفانه عملا احساس دست تنها مانده گذاشته شده گی به من دست داده شده است و در کنار آن با وجود سعی در شفاف بودن فعالیت ، رفتار و کردارم اخیرا با چند مورد  برخورد های کمی نا روشن و مقداری سوء تفاهم ها و موارد سئوال بر انگیز شده ام....

 

... اما فعلا  آنچنان در گیر عملی با مسائل روزمره سالمندان نیازمند هستیم   که فرصت پی گیری مطالب باد هوائی را نداریم... و لمس مستقیم بازدهی  فعالیت هایمان ، عکس العمل مثبت مراجعین بما و تائید های همه جانبه ی از هر سو ، ما را در حرکت های سازماندهندگی  کانون (حمایت و پشتیبانی از ) سالمندان ایرانی راغب تر میکند و از ما میطلبد که اهدافمان را همچنان سر سختانه و با  جدیت زیاد تر دنبال کنیم....        

 

+ نوشته شده در  2006/8/2ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

بحث " گرد همآئی سالمندان " و "جلسات سالمندان همایش " پیش آمد ، بیائیم و کمی او را بشناسیم.

 

سازمان همایش ایرانیان  هامبورگ و حومه نهادی عام المنفعه و ثبت شده و رسمی  است که بنا به تعریف  منشور خودش نهادی  میباشد مستقل و بدون وابستگی سیاسی ، کثرت گرا ، آزادیخواه ، دمکراتیک ، لائیک و متعهد بر اصل حکومت قانون...  

 

در سال 1996 بنا بر پیشنهاد " دفتر مشاورتی امور خارجیان (Ausländer Beauftragte ) " همایش بعنوان سازمان سقفی (Dach-/Roof-organisation) برای پوشش سازمانهای ایرانی و افغانی  پایه گذاری و در سال 1997 تشکیل شد. همایش  افغانیان متاسفانه بعد از دو سال از هم پاشیده شد. ولی همایش ایرانیان توانست با تمامی مشکلاتی که داشت و دارد ، خودش را نگهدارد. و هم اکنون " همایش ایرانیان هامبورگ " به عنوان یک سازمان معتبر غیر سیاسی ایرانی هم از جانب جامعه اقلیت ایرانیان و فارسی زبانان هامبورگی مورد استقبال و پذیرش قرار گرفته و هم از طرف ادارات و  مقامات اجتماعی آلمان به رسمیت شناخته شده است.

 

تشکل اولیه همایش ایرانیان با همآئی هشت گروه و سازمان و افراد مستقل با اندیشه های متفاوت ، پایه گذاری شد. یک هیئت موقت برای تدوین اساسنامه بوجود آمده و پس از  سه ماه اساسنامه تدوین شد. سپس در یک مجمع عمومی اساسنامه ی فعلی اش به رای گذاشته شد. طبق منشور و اساسنامه ی  همایش تمامی سازمانها و گروه ها با اندیشه های متفاوت از یاری همایش برخوردار میگردند.

 

تا سال 2001 جلسات همایش در سالنهای  دانشگاه و ساختمان های موسسه ی خیریه کارگری    AWO  تشکیل می یافت.  از سال 2001 همایش در  ساختمان مستقل جدیدش مشهور به " خانه همایش " در خیابان  Pestalozzistr. 30 در منطقه " بارمبک Barmbek شهر هامبورگ مستقر شده است....که با برگزاری نشست ها ، سخنرانی ها و جلسات  بحث آزاد و شب های  شعر و موسیقی و عرضه دیگربرنامه های مختلف فرهنگی، هنری و اجتماعی ... از جمله کلاسهای موسیقی ، نقاشی و زبان آلمانی در بعدی  وسیع  فعالیت میکند.

 

همایش از ابتدا تشکلی  بوده است غیر انتفاعی که هزینه  های جاری اش از منبع حق عضویت و کمک های خیر خواهانه و "همت عالی" و هدایا از جانب علاقمندان تامین میگردد.

 

فعالیت های همایش در جهت تمرکز دادن به تشکل جوانان به علت محدودیت در امکانات مالی ، آنچنانکه در برنامه هایش منظور گردیده بوده است چندان موفق نبوده است. در زمینه تشکل بانوان ، فعالیت همایش مقرون به موفقیت بوده است  بطوریکه سازمان زنان ایرانی هامبورگ ، هماهنگ با دیگر گروه  ها هفته ای یکبار در محل خانه همایش بر گزار میگردد....

 

" کمیسیون سالمندان "  یکی از بخش های فعال همایش است که مدت 9 سال است که از ابتدا بی وقفه ، در اوائل  هفته ای یکبار  وسپس در هفته  دو مرتبه جلسات دیدار و نشست داشته و دارند...

 

بنا به گفته یکی از مدیران گرداننده همایش: "هم اکنون اعضای گروه سالمندان بیش از 50 نفر میباشد که در هفته دو مرتبه در جلسات ویژه حضور بهم میرسانند..." یکی دیگر از مدیران اجرائی  میگوید: "ما در این جلسات که ضمن اینکه با غذا و نوشابه همراه است تا آنجا گه میتوانیم  وسائل تفریحی  سالمندان را آماده میکنیم ، پیک نیک میرویم ، برنامه های گردش و تفرج و سخنرانی داریم ..." . یکی دیگر از اعضای هیئت مدیره همایش تاکید میکند: " از همه مهمتر این سالمندان که  اکثرا تنها هستند با علاقه زیاد در روز های دوشنبه و چهار شنبه در این جلسات شرکت میکنند... روز های تولدشان را جشن میگیریم ...و از همه مهمتر ما سعی میکنیم مشکلات روزمره سالمندان را تا آنجا که در امکان ماست سعی میکنیم حل کنیم ".

 

آقائی که مسئول اجرائی کمیسیون سالمندان است ( و مایل نبود که اسمش را ذکر کنم ) میگوید: " هفته ای دو روز تجمع سالمندان انجام میشود ، روز های دو شنبه با غذای گرم و روز های چهارشنبه با غذای سرد... بابت این دو روز دوستان ماهانه مبلغ 12 یورو میپردازند که یک یورو از آن به حساب عضویت و یک یورو  برای کمک به همایش در نظر گرفته میشود...". وی اضافه میکند : "در مورد اجراء برنامه ها از ساعت 16:00 تا 19:00 انواع و اقسام بازیها که شامل  دولنا ، تخته نرد و شطرنج ، 19:00 تا  20:00 صرف شام  و تا ساعت 22:00 انواع  برنامه های متنوع شامل کتابخوانی ، ترانه خوانی ، دیدن فیلم ، دعوت از  افراد متخصص و صاحب نظر در هر مورد...". 

وی که برخوردی با وقار ، مودب و مهربان دارد تلاش زیادی دارد  تا پیوند بین گروه سالمندان و  خواسته  های آنان با هیئت مدیران  همایش بر قرار  گرداند. ایشان با شناخت از مجموعه ی جو حاکم بر جلسات با دلسوزی صادقانه ای در کاربرنامه ی ارائه داده شده اش این تذکر را به هیئت اجرائی  میدهد که : " ماهی یکبار در جمع  بزرگسالان حضور بهم برسانند تا هم آنها را بشناسند و بر عکس ، بحث و گفتگو در مورد کار های انجام شده و مشکلات پیش رو... تا با عقاید و مشکلاتشان آشنا شویم و متقابلا ...".

ایشان که کار تدارکات و مسئولیت نظارت بر آشپزخانه را نیز بر عهده دارد با لبخندی که همیشه بر لب دارد اشاره میکند: " گذاشتن جشن ، ماهی یکبار ، که تا کنون  اجرا میشده و دعوت از کلیه خانواده هایشان !".

 

 

+ نوشته شده در  2006/8/2ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

واقعا درد آور نیست؟

 

اینهم همان چیزی که همه میگفتند و من باور نمیکردم که به این زودی سر خودم بیاید :

 

هنوز ما کارمان ، عرضه خدمات رایگان و عام المنفعه برای ایرانیان هامبورگی ، را شروع نکرده ایم...  

 

که شروع شد :

 

1.      کار شکنی:  من رسما و بطورکتبی آماده گی خود را برای همکاری با همایش - بخاطر احترام به سابقه و زحمت کسانی که آنرا تا به اینجا رسانیده اند – ارائه داده ام. حالا با قصداینکه خدمات رایگان خود را در چهارچوب نام او  بعنوان عضوی ، زیر سازمانی و یا ... عرضه کنم ، متاسفانه با مخالفت بخشی از مجریان همایش ( آنهم بطور درگوشی ) – بخاطر شیوه تک رو ئی من - روبرو شده ام.

2.     سابوتاژ شخصیت: ( آنهم از فجیع ترین نوع اش و از طرف همین کمترین تعداد نزدیک ترین کسانی که بعضا سالهای سال مرا  از دور یا نزدیک میشناسند و من با آنها میخواهم  کار کنم !!!!)

1-                 اولین عکس العمل نسبت به من و برنامه پیش رویم  محکوم کردن من بعنوان عامل کودتای خزنده ای (!؟) بود ، که قصد انشعاب در انجمن سالمندان همایش را دارد !!

2-                 اما متاسفانه پشت سر حرف زنی با تمام نا باوری من  ( جدی میگو یم و متاسفانه شوخی نیست) بر اساس آنچه فقط در عرض یک هفته پیش بگوش خودم رسیده است:  

·        مامور(!) ، جاسوس (!) و وابسته به سفارت (!؟)

·        حقوق بگیر رژیم (!) 

 

ما اما اتفاقا بر عکس این شیوه ، به راه خود ، یعنی واقعیت بخشی به این ایده قدیمی ادامه میدهیم . کار پیش رو  عرضه خدمات مساعدتی است.  کاری  خیر خواهانه و رایگان بدون دریافت  هیچگونه پشتیبانی و حمایت از طرف هیچ کس. ما فقط و فقط  با پشت دهی به  یکدیگر و دست در دست هم نهادن و با اعتماد به نیت پاک و خالصانه فردی خودمان ، آنهم با شیوه ای کاملا شفاف واز همه مهم تر با ایمان داشتن  به این نظر و عقیده  که وجود یک اینچنین سازمانی  عملگرا را برای جامعه اقلیت ایرانی در هامبورگ مفید و مثمر ثمر میدانیم و وجود آن را مثبت ارزیابی میکنیم ، عمل میکنیم.

 

در این ارتباط:

 

1.                 با اعتقاد، اعتماد به راه خود ادامه میدهم .

2.                 کلیه یاوه های فوق را رد میکنم.

3.                 به کمک های عملی "همیاری" به نیازمندان ایرانی (همراهی ، همپائی ، مترجمی و ... ) کماکان و ( با تجربه ،شهرت و نیز افزایش تعداد مراجعه کننده بیشتر) مثبت تر ، قوی تر ، فعالتر و مفید تر ادامه میدهم.

4.                 با وجود اعلام  پیشنهاد ادارات و سازمانهای آلمانی برای پشتیبانی و همکاری به کانون سالمندان ایرانی هامبورگ شخصا سرسختانه با در ارتباط  باقی ماندن با همایش ( با پذیرش تمامی نکات منفی و مثبت این موضوع ) کماکان پافشاری میکنم...

5.                 ....     

+ نوشته شده در  2006/7/31ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

دعوت به شرکت در

گردهم آئی های بزرگسالان ایرانی

هر دو شنبه و چهارشنبه

4 تا 10 شب

 

 

در بروشور تبلیغی برنامه های فرهنگی ، هنری، و اجتماعی همایش ایرانیان هامبورگ که جلوی روی من قرار دارد اشاره ای هست به " گرد هم آئی سالمندان " که در آنجا آمده است :

 

" گرد هم آئی سالمندان در محیطی گرم و دوستانه با انواع سرگرمی ها و صرف شام دو بار در هفته بگذار میگردد. دوشنبه ها و چهارشنبه ها".  

 

من شخصا چندین ماه است که با پرداخت مبلغ خیلی جزئی ماهانه(حق عضویت) بعنوان عضوی از همایش و  جزوی از گروه سالمندان آن کمیسیون محسوب میشوم. از زمان عضویتم تقریبا در تمامی جلسات گردهآئی سالمندان بدون وقفه از اول تا آخر مجلس حضور داشته ام...

    

عده ای ایرانی هستیم . گرد هم آمده . درخانه  همایش. در منطقه ی بارمبک شهر هامبورگ... انجمن همایش ایرانیان شهر هامبورگ  ما را به عنوان بخشی از خود ، تحت لوای کمیسیون سالمندان در حمایت خود دارد. جا داده ، امکان داده ولی بجای آن آزادی عمل داریم اینجا جلسه سالمندان ایرانی در شهر هامبورگ است.  و ما که سنی از ما گذشته است و به اصطلاح پا به سن گذاشته ایم اینجا جمع شده ایم...

 

اما ما اینجا هستیم چون از نظر و دید های مختلف  خودمان را به نوعی ، جوری ، جزوی از سالمندان میدانیم : شخصی جا افتاده ، کامله مرد ، کامل  زن ،  سالمند ، بزرگسال ، پیر ، مسن ،کهنسال، سالخورده...که نه حال بحث دارند و نه برخورد خشک و دسیپلینی و نه میخواهند گلچین شوند. عده ای که زمانی اینجا آمده اند و مانده اند. میروند و میآیند و محیطی صمیمانه و باوقار و از همه مهمتر مهربان و تقریبا به جرات میتوان گفت  "خانوادگی" فراهم کرده اند. محل تجمع و دیدار و گفتگو و نوشیدن چای و قهوه و صرف تنقلات و شیرینی وحتی سرگرمی و بازی گروهی و جمعی.  و در کل چیزی بالاتر از این سه „ K“ – ی مشهور جلسات سالمندان آلمانی(Kaffee, Kuchen, Klönen)  اما واقعیت بالا تر از این حرف ها و برنامه ها میباشد.

 

گروه سالمندان ، یعنی موجودیت شخصیتی جمعی تک تک ما ها ، یعنی همین جمعیتی که اینجا در گرد هم نشسته ایم. همین تجمعی که در آن حضور داریم. تجمعی است منحصر بخود ، بدون وابستگی و خط مشی سیاسی خاص. گروهی خود ساز و خود جوش که آزادانه برای خودشان در عمل تصمیم میگیرند. نتیجه ی تصمیم گیری و جمعبندی هایشان برای جمع قانونی نانوشته میشود که مه سعی میکنند به آن گردن نهند. با این سیستم سازمانی و با این کیفیت و کمیتی که حی و حاضر عضوی از آن بشمار میرویم. شخصیت جمعی ما است که به گروه سالمندان شخصیت حقوقی  میدهد. مجموعه ای که با تمام ضعف و قدرت هایش حالا در این جا و در این شرایط خودش را با ما تعریف میکند. ساختکار موجودیت فعلی گروه سالمندان که ما در آن با خیال راحت دور میز هایش نشسته ایم ،تا به اینجا رسیده ، نتیجه خدمات و حاصل دسترنج، فعالیت،کوشش و زحمت سالهای سال ده ها انسان دلسوز است ، که به این شکل و شمایل و محتوی ای که میبینم بما تحویل داده شده است .

 

گردهمائی های ما در عمل جلساتی هستند که بلاخره در شهر شهرتی دارد. افراد فعلا صرفا به هدف وقت گذرانی ، و دیدار همدیگر، صرف چای و قهوه و شیرینی و صحبت و گفتگو در محیطی آشنا و همزبان به آنجا میروند. محیطی مانوس که در آنجا برای چند ساعتی از تنهائی و انزوا میتوان پناه برد. یک پاتوق و مرکز تماس با دوستان ... حالا که در آنجا میشود به همت و یاری دوستان غذا هم صرف کرد که چه بهتر! و چه عالی که غذایی است گرم و بومی ، آنهم با دست پخت خانگی و زن پخت ... در اینجا هه از زن و مرد ، میانسال تا کهنسال در کنار هم ، در محیطی صمیمی سر گرم بازی های  جمعی

هستند. بازی ، شوخی و خنده  و نوائی آشنا هم برای خودش آن گوشه ترنم میکند. با این تعریف شکل ومحتوی است که جلسات سالمندان در هفته دوبار درخانه همایش تشکیل میگردد. این جلسات که مخصوصا با چای دو غزال سماوری حالت و نقش قهوه خانه گی کلاسیک ایرانی بخود گرفته است . بخاطر استقبال دوستان از بازی دسته جمعی دولنا ، بشوخی قمار خانه به آن میگویند. خلاصه کنم گردهم آئی ها و جلسات سالمندان در همایش به نوبه خود  صادقانه ترین و تکاملترین شکل سازمانی ممکن برای اینگونه تجمعات سالمندان را دارد. که آنرا میتوان بدین ترتیب تعریف کنیم:

1-                 پاتوق مشهور ( " خانه همایش" در بارمبک...)

2-                 محیطی گرم و خانوادگی : مختلط و باز ، مودب و با وقار

3-                 با برنامه و روال منسجم : هفته ای دو بار از ساعت 15 تا 22  حتی اگر به تعطیلی بخورد....

4-                 همراه صرف چای ، قهوه ، شیرینی و تنقلات مختلف وحتی وعده غذاهای دست پخت خانگی و یا سالم سرد نان و پنیر و سبزی...

5-                 در آنجا میتوان به هر بازی دلخواه از جمله ورق و شطرنج و تخته نرد و دولنا و غیره پرداخت...

 

این جلسات عام  همه شمول را بایستی به همین حال و روش به حال خویش رها کرد. بنا پیشنهاد آقایی که میگفت بر روی این جلسات نام خاصی باید گذاشت نامی  متناسب و روشن که خصلت فرهنگی آنرا هم نشان دهد! ( نام پیش نهادی من : " قهوه خانه (ی بارمبک )" یا " خانه همایش " و یا  " کافه همایش ").

 

+ نوشته شده در  2006/7/27ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 هر که را آینه یقین باشد/ گرچه خود بین خدای بین باشد

حکیم ابومجد مجدود بن آدم  (سنائی غزنوی)

 

جرقه ای بود که به پود وجودم افتاد. ایده ای بود که شررش به وجودم گر زد. فکری اگر چه خام ولی با اطمینان قلب ، باور به یقین آن داشتم... آژانس خدماتی برای ایرانیان در غربت. آویزه گاهی برای چنگ دست نیاز دراز شده ایرانیان نیازمند.

 

نزدیک به یک سال بعد از آن ماجرا ، در اواخر سال 2005 بود که با چاپ و پخش " پیشنهاد و نظر خواهی" ، اولین گام را برای عملی کردن و واقعیت  بخشیدن به آن فکر و نظرِی ،که اکنون دیگر بصورت طرحی قابل مطرح شدن شده بود ، برداشتم:  

طرح همیاری و پشتیبانی ایرانی های هامبورگی Projekt Iranian Coaching Service

 

قدم بعدی تماس گیری فعال بود با افراد ،گروه ها و ادارات مختلفی که به هر صورت ، به طریقی فعال و یا دست اندر کار برای ایرانیها ی هامبورگ میباشند به منظور آشنا شدن از هم و با قصد هم نظری و همفکری و ... باهم دیگر.

همزمان در کنار این تماس گیری ها با مطالعه و تفحص در کتب علمی و آموزشی از یک طرف و از طرف دیگر با انجام فعالیت های خیلی محدود عملا به تمرینک ها عملی وظایف پیش رویم پرداختم. بهره گیری و بکار گیری نتایج حاصله از همه این ها امکانات فراوانی را برای کمیل ، تعدیل ، تصحیح و تثبیتِ تعریف و درست تر فورموله کردن طرحپایه وظایف و مسئولیت های پیش رو بمن داده و میدهد. نکته ای که در مرحله پایه ریزی و تنظیم  چهارچوب و طرح اسکلت بندی و نقشه ی ترکیب و شکل سازمانی و پایه گذاری  "گروه کاری (کلوپ همیاری)"  مطمئنا خیلی کار ساز بود....

 

 

متن منتشره در تاریخ 22.12.2005

 

پیشنهاد و نظر خواهی

 

بیش ازنیمی از عمرم را در هامبورگ گذرانده ام ... جوانی بیست ودو سه ساله بودم که به اینجا آمدم ... ازدواج کردم ، درس  خواندم ، کارکردم . فرزندم و حتی نوه هایم همه در اینجا بدنیا آمده اند . خانواده من همه اینجا هستند. همگی ما نوعی خاص ازیک شکل ایرانی – هامبورگی هستیم. من خودم را یک ایرانالمانی میشمارم که خیلی هم به  این شرایط موجودم میبالم و به آن مفتخرم. فکر میکنم موفق بوده ام ، زندگی خوبی داشته ام ، تخصصم را گرفته ام و دست به هرکاری که میخواسته ام زده ام .خلوص نیت و پاکی و صداقت معیار من ، پذیرش شخصیت دیگران شیوه من و عمل  از روی عشق و علاقه واز صمیم قلب هدف من بوده است . هجده سال کار آزاد ، تجارت ،مغازه داری وحالا هم که نزدیک به سه سال است که به کار خدمات اجتماعی پرداخته ام....

 

اکنون بعد از حدود شش ماه که بعنوان "همیار خارجیان"  (Migranten Coach)  با شرکت SAGA و AWO وAQTIVOUS عملا فعالیت مستقل دارم به تائید جمعبندی های قبلی خود رسیده ام وبر اساس آن ونیزآموخته های زندگیم ، تصمیم گرفته ام که وقت بعد از اینم را صرف کمک به ایرانی های آلمان (هامبورگ) بکنم.

 

 بدین خاطر بفکر تدوین و تاسیس یک مجمع کانونی  Vereinبه نام " مرکز همیاری ایرانیان در هامبورگ"Iranin Coaching Center in Hamburg) ) افتاده ام. در این مجموعه مرکز تمرکز من به مسئله چه و چگونگی کمک به ایرانیان است .

 

با در نظر داشت اهمیت نقش و تاثیرخصلت خاص " سیالیت " ژن تاریخی ، بومی و قومی ما ایرانیان (که درک و فهم آن برای غیر ایرانیان خیلی پیچیده است ومشکل سر در گمی ، شناخت و کنار آمدن  با آن را دارند) است که ما ایرانیان با آمدن به این جا ( سرزمین غربت ) و به سان غریبی در غربت! ودر نزاع میان تضادها و تناقضات واختلافات میان  نورم ها ، قالب ها و قواعد اجتماعی ، فرهنگی ، اقتصادی ومخصوصا حتی شرایط  ویژه ی سیاسی غالب و حاکم فعلی چه درایران و چه در اینجا ( که مقصود از اینجا نه فقط هامبورگ و آلمان بلکه هر نقطه در جهان که  هستیم  میتواند باشد) گیر افتاده ایم و میافتیم. که من و هر ایرانی دیگر، همانند من ، به عنوان یکی از " ایرانیان اینجائی" درگیر آن کماکان خواهد شد. هر کس ، خویش نوین خود را در رویاروئی با مسائل عمومی و روزمره چه در ارتباط ، ونیزچه در برخورد ،  با محیط اجتماعی تازه وجدید ، که عملا شیوه و شکل ویژه خویش را میطلبد ، و  در آن جایگاه و نقش خاص وتازه ی خود را خواهد جست. هر کسی میخواهد و میباید که خودش را بیابد تا بتواند بعد از عبور ازدوران  درهم برهمی و بلبشوئی  دربدری اجتماعی ، سر درگمی فرهنگی و شوک هویتی ، خویش خود را پیداکرده تا بتواند همسازوهماهنگ با خودش و محیط اطرافش ، همگام شود تا در همخوانی و هم آوازی با ریتم و هارمونی اجتماع به خارج نزند.  این ناهماهنگی آنگونه که جلوه خود را درافزایش آمار طلاق ، غمزدگی ودپرسیون ،  خود آزاری و دیگر آزاری ، وحشیگری و خشونت ، لاابالیگری ونافرمانی و ناهنجاریهای غیرعرفی واجتماعی به شکل سرکوفته و یا انفجاری کمابیش نشان داده ونمونه پاریس که خود تبلورو بازتابی  از آن بود.

 

سعی من بر این است که با فراهم کردن  شرایط ایجاد تفاهم  و شناخت متقابل ،  به نوعی پیوند وبرقراری ارتباط  و گفتگو بین ( دو)  فرهنگ ها ( که نه تنها فقط نقاط افتراق و تضاد بلکه اما وجه های مکمل نیزدر خود دارند) به هویت و شخصیت تاریخی  جدیدی با ابعاد گسترده تری دست یازیم. بدین ترتیب که با استفاده از حق انتخاب بیشتری که " هم از این وهم  از آن " به ما میدهد و خود از این بابت به محتوایی عمیق تری از درک فهم و شعورواجتماعی می رسیم واین خود یعنی گسترش دیدگاه ، شخصیت و هویت (خویش خود ) فردی واجتماعی هرکدام از ما. یک نوع جهانبینی ای کوسموپللتیک  که خیلی با ارزش ترو در درجه و مقام والاتری ازآن " گذشته ی ساده ی  آنجا ئی"  واینحال پیچیده ی "اینجا ئی" است ، که حالتی منحصر بفرد و استثنائی بما خواهد بخشید. میبخشد. به عبارت دیگربا داشتن امکانات بیشتر انتخاب ، بهترین ها را سنحیده تر میتوانیم بر گزینیم بی انکه هویت خویش را گم کنیم و حتی آنرا تکامل نیز داده ایم. یعنی نه فقط خیلی ساده: یا این یا  آن ، بلکه شانس " هم این بعلا وه ی " هم آن " با این  حساب درجه ی استفاده  بهترینها را بالا برده ایم.

Nicht Anpassung, nicht Integration, sondern  die  Erweiterung der Identitätshorizonte.

 

بدین منظور با تاسیس این مرکزشرایط و محیطی مناسب ایجاد نموده که با متمرکز کردن خدمت رسانی و سرویس دهی اجتماعی به ایرانیان ، به کمک گیری از سازمانهای دولتی ، نیمه دولتی و عام المنفعه ونظیر آنان پرداخته و به مروربا گسترش امکانات به حمایت و همیاری بیشترهمزبانان خویش میپردازیم.

 

بازدهی عملی ونتیجه بخشی واقعی در عمل آنگاه ، به خودی خود ، خودتبلیغی است که با جلب نظر و کسب اطمینان طرفین از یک طرف ، وبا دستاوردهای تجربی از طرف دیگر، میتواند  دایره فعالیت های ما را گسترده ترنموده و گام به گام ما را دررسالت خویش قوت و کار آرائی بیشتربخشد. تا بتوان آن را به عنوان مشیی و نمونه ی عملی برای دیگرانی دیگرنیزعرضه کنیم.

 

گام ابتدا به ساکن اولیه بدین ترتیب عبارت است از:

الف – گشایش دفتر خدمات

ب – اطلاعات و آگاهی رسانی

پ – همراهی و همگامی Begleitung

ت – همیاری Coaching

ث – عرصه خدمات و سرویس رسانی ( از پر کردن فرم های اداری تا...)

ج – برگذاری جلسات اطلاعاتی Info-Veranstaltungen

چ – سازماندهی یک شبکه ارتباطی متقابل

....

 

تا در عمل چه پیش آید!

 

علیرضا بلاغی

22.12.2005

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/26ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

دوستان ایرانی و هامبورگی های فارسی زبان!!

 

 

با تاسیس و تشکیل "کانون سالمندان ایرانی" با عنوان     SALMANDAN“  مرکز خدماتی ما با عرضه ی خدمات، سرویس دهی در زمینه مختلف از جمله: راهنمائی ، همفکری ، همراهی و همیاری های رایگان فعالیتش را عملا آغاز کرده است.

 

ما کاملا بر این نظر هستیم که:

اگر چه که شاید در بعضی موارد این امکان را نداشته باشیم به شمار اه حل مناسبی ارائه دهیم و یا بلافاصله هر مشگل شما را برطرف نمائیم و یا به هر سئوال شما سریعا پاسخ دلخواه تان را بدهیم ، ولی میتوانیم در جریان مراحل کار های شما حتما با شما همگام شده و مشترکا به کمک و پشتیبانی همدیگر   سعی در یافتن راه حل های مناسب و پیدا کردن امکانات متناسب نمائیم.

 

 

خدمات رایگان ما تا بحال در زمینه های زیر مورد استقبال ایرانیان و سایر فارسی زبانان نه تنها ساکن ایالت هامبورگ (بلکه  شهر های اطراف  آن  نیز) قرار گرفته است: 

 

-         برنامه ریزی برنامه های شهر گردی و سایر برنامه ها ی پر محتوی برای شناخت بیشتر از محیط زندگی ، اخلاقیات ، آداب ، رسوم و مراسم مردم این بخش و این کشور میزبان

-         کمک در برطرف کردن سوء تفاهمات ناشی از اختلافات فرهنگی و اجتماعی و مخصوصا برآمده از دل مشکلات زبانی و بیانی

-         همراهی نزد پزشک و بیمارستان و وکیل و دادگاه و ادارات و نظیر آن

-         برقراری ارتباط با ادارات و سازمانها و کمک به حل مشکلات و معضلات و بویژه سوء تفاهمات پیش آمده به واسطه  اختلاف در درک و برداشت متفاوت بخاطر نا آشنائی ها با خصوصیات فرهنگی و اجتماعی ، از طریق وساطت بیطرفانه

-         کمک در پر کردن پرسشنامه ها و فرم های اداری

-         همفکری ، همدلی ، همصحبتی ....

-         سازماندهی و برگذاری برنامه های مشترک فرهنگی و اجتماعی با سازمانها و انجمن های مشابه ایرانی ، آلمانی و نیز سایر کشور ها به منظور نزدیک کردن درک ، شناخت و بالا بردن آگاهی از خصلت و خصوصیات همدیگر

-         همکاری و فعالیت در AG (کارگاه  یا گروه مشترک کار دستجمعی)  های مختلف

-         کمک و پشتیبانی در حل و فصل نیاز ها و کار های روزمره ....

-         معرفی ، سازماندهی و شرکت در همآئی ها ، برنامه ها و جلسات مختلف    

-         ....

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/25ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

 

 

 

کانون سالمندان ایرانی

 

 

Coaching Club für Farsi sprechende Senioren in Hamburg

 

 

www.salmandan.blogfa.com

 

 

 

مرکز اطلاعاتی ، خدماتی ، سرویس رسانی ، راهنمائی، مساعدت ، مشاورت ، حمایت ، همراهی ، پشتیبانی از

میانسالان ، سالمندان و کهنسالان فارسی زبان در هامبورگ

 

 

برای کسب اطلاعات بیشتر با ما تماس بگیرید

 

salmandan@hotmail.de

 

Alireza Balaghy

Schwencke Str. 53

20255 Hamburg

 

Tel/ Fax: + 49(0)40- 86 68 12 88

Mobil: 0176 -500 488 56

E-Mail:  alireza_balaghy@Yahoo.de

+ نوشته شده در  2006/7/25ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

خلاصه ایده ام این است که....

 

الف ) با هدف پایه گذاری سیستمی که بتواند با گام بگام رشد خود ، بتواند در دراز مدت  بعنوان سخنگو ، حامی و مدافع اقلیت ایرانی در شهر هامبورگ پذیرفته شود شروع به فعالیت کردیم .

نیت ما این است که با پیدا نمودن راه حل مشترک برای مسایل ابتدایی مشترکمان بتوانیم بطور عملی قدم بقدم به گره گشائی از مسائل مهمتر و مشترک در گیر با خودمان برسیم.

از این طریق توانسته ایم با برآوردن نیازهای واقعیمان باهمیاری هم ، خودمان با دست خودمان هم خدمتی معنوی به  جامعه ایرانیان مهاجر کرده باشیم و هم کمکی به پروسه خلاصی از  گیجی و سر در گمی ناشی از بین دو فرهنگ مانده گی برسانیم.

ب ) فعالیت های عملی پراکنده ی اولیه ما ازجمله ارائه ی خدمات  همیارانه ای که به صورت همراهی ، مترجمی ، همپائی ، همدلی و همصحبتی و از این قبیل ... با تکامل خود ما را بجائی رساند که به عنوان  گام بعدی اقداماتمان را متمرکز به پایه ریزی فعال در جهت حمایت و پشتیبانی از سالمندان ( و نیز میانسالان ) کرده  و در این راستا ،با کمک چندین نفر افراد خیرخواه و از صمیم دل علاقه مند ، گروهی را تشکیل دادیم که تحت نام "کلوپ حمایت وپشتیبانی از سالمندان فارسی زبان در هامبورگ " به فعالیت هایمان شکل میدهیم.

 

پ ) با انسجام خود و ثبت رسمی کانون حمایت و پشتیبانی از (میانسالان، سالمندان و  کهنسالان) ایرانیان و (سایر فارسی زبانان ) میتوان باارائه خدمات متشکل بعنوان نقطه ثقل، دفتر و یا مرکزی جهت تماس و رجوع و با نیازمندان رابطه بر قرار کرد.

ت ) دایره ی وظایف و توانائی این دفتر میتواند با درجه رشد عملی فعالیت هایش گسترش یابد. محتوای و چهارچوب کار این  سیستم که به صورت پناهگاه و حمایتکده ای برای همیاری و کمک رسانی به ایرانیان است کاملا  غیرانتفاعی و و بدون هرگونه جهتگیری سیاسی میباشد. این دفترصرف نظر از هر گونه طبقه بندی خاص با بینش و جهانبینی و موضع گیری سیاسی که متاسانه به خاطر خصلت ویژه شرایط و موقعیت استثنائی حاکم بر روابط کنونی سیاسی ، اجتماعی و فرهنگی خاص قشر جامعه ی اقلیت ایرانیان ساکن هامبورگ  مورد تامل نیز میباشد - انجام وظیفه میکند. این دفتر علاوه بر آنکه نقش آغازگاهی برای مراجعه ی مراجعین را بازی میکند نیز با عرضه خدمات مختلف ، کمک رسانی و نیز فراهم ساختن امکانات دیگری مانند راهنمائی ، مشاوره و سرویس رسانی ( عملی و رایگان ) فعالیت میکند.

 

ث ) از "گروه سالمندان" در دراز مدت سازمانی بسازیم که هم جامعه ایرانیان در هامبورگ و حتی فارسی زبانان سایر کشور ها و هم سازمانها، ارگانها ی اجتماعی و ادارات دولتی ما را به اعتبار خودمان به عنوان نماینده بزرگسالان ایرانی بپذیرند.

 

ت ) هدف غائی این است که "گروه سالمندان ایرانی" را بخاطر ارائه برنامه و طرح های متناسبش  بعنوان یک سازمان و نیروی منسجم و تشکل متشخص بعنوان یک مرکزیت خوشنام  و مرجعی معتبر برای  کسب اطلاعات ، عرضه خدمات ، مشاورت ، راهنمائی ، همراهی و همپائی و پشتیبانی کننده و دفاع کننده و حامی سالمندان ایرانی ( و به مرور فارسی زبانها ) بشناسند.

 

ج) این وظیفه سنگینی که حاضریم بر دوش بکشیم . در این راه میبایستی که با صداقت و شفافیت عمل کرده ، با پشتیبانی  یکدیگر ، دلگرمی دادن به همدیگر، با کمک ، همیاری و همفکری باهم ، با تبادل نظر و برخورد انتقادی، با سازماندهی، برنامه ریزی  و سیستماتیک عمل کردن... گام به گام به آن جامه ی عمل بپوشانیم. 

 

چ ) خوشبختانه (و یا متاسفانه) با برخورد به سد سوء تفاهمات و عدم استقبال و ح همکاری (وبعضا) حتی کارشکنی بعضی از فعالان جامعه ی  فعالین برای مسائل ایرانیان ، مرا در سریعتر پیاده کردن نظرم بدون صبر و انتظار اینکه " دیگران چه خواهند گفت !" ترغیب  میکند. ما جلسات مختلف گروه پایه گذاران را تشکیل داده ایم و طرح اساسنامه را هم برای بحث مطرح کرده ایم. چنانچه حرفی ، صحبتی ،عقیده و فکری دارید حتما با ما تماس بر قرار کنید.

 

 

کلوپ حمایت و پشتیبانی ازسالمندان ایرانی در استان هامبورگ

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/23ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

مبنا نی حرکت ما و دلایل نیاز به پایه گذاری یک محل ، انجمن یا کانون سالمندان و ... یا هر نام دیگری در جهات رفع مشکلات عمومی آنان ( که در زیر آورده میشود ) و پشتیبانی از ایشان بدست خودشان استوار است :

1.      سالمندان فارسی زبان بعنوان مهاجر بزرگسال در مجموع به علل بیشمار، بطور کلی نیازمند به یک پایگاه حمایتگر و راهبر، مستقل و قابل اعتمادی میباشند که:

·        از بطن خودشان در آمده باشد تا

·        توانائی این را داشته باشد که مسائل و خواست و نیاز های ناگفته ، و برای دیگران ناشناخته ی واقعی آنان را درک کرده وبشناسد  و بفهمد. و علاوه بر آن

·        آمادگی این را داشته باشد که از صمیم دل و با نیرویی فوق العاده قوی ، توانمند ومثبتی  

·        اینان را در خودیاری شان کمک و پشتیبانی بنمایدکرده تا

·        مشترکا با پیدا کردن راه حل ها به راهکارمناسب و متناسبی دست یابند.

 

 

2.      اینان بعنوان سالمند با تمام مسائل و مشکلات عمومی ای را که هر سالمندی ( دیر یا زود ) با آن درگیر خواهد گردید رو برو هستند. از جمله مشکلات میتوان موارد زیررا نام برد:

·        رو به تحلیل گذاشتن وتضعیف نیروی روانی و قوای جسمانی ،

·        کاهش مقاومت و تحمل بدن

·        عدم کشش ، توانائی و تحمل فشاربارمسائل عادی و درگیری های عمومی متداول در کلیه مسائل روزانه  از خرید ، پخت و پز تا نظافت و شست و شو . از حل و فصل مسائل مالی تا تغییر و تحول محیط پیرامون خود

·        مسئله ی حفظ نظم و تنظیم و کوشش برای پر بارتر کردن روزهای یکنواخت تکراری و گذران زندگی

·        تطابق دادن محیط زندگی و سکونت با رشد خزنده و نامرعی نا توانائی های شرایط  سنی از طریق تغییر و تبدیل محیط  زندگی آشنای مانوس با شرایط و حال و وضعیت جسمی و ایجاد شرایط و امکانات زیست رفاهی ونیز

·        سعی در آماده سازی خود برای احترازدوران از انزوا وتنهائی و ناتوانی با

·         بلاخره فراهم آوردن زمینه ی داشتن یار و غمخوار برای  زمان نیاز به مراقبت در دوران مریضی و نقاهت و ...

  که برای همه ی بزرگسالان و بستگان آنان در ارتباط با بالا رفتن سن و تطویل پروسه سالمندی کماکان پیش خواهد آمد و در گیر میباشند.

 

 

3.      از طرف دیگر اینان بعنوان سالمند غیر آلمانی نیز دچارمشکلات پایه ای ویژه مهاجران میباشند که از جمله در این ارتباط میتوان از موارد زیر نام برد:

·         درد های آزاردهنده ی غریبی وغربت و مسائل مرتبط با آن

·        شوک فرهنگی و اجتماعی 

·        مشکل زبانی ومشکلات وابسته به آن و نیز

·        سوء تفاهم و سوء تعبیرهای فرهنگی و اجتماعی و مسائل ناشی از آن و

·        کمبود شناخت و اطلاعات لازم و ضروری از سیستم حاکم درکشورمحل سکونت...

 

 

4.       عدم وجود یک سیستم مرکزی اطلاعاتی وارتباطی برای امور سالمندان ( حتی برای خود سالمندان آلمانی ) ودر نتیجه:

·        عدم امکان دسترسی مستقیم به اطلاعات و امکانات همه جانبه ودرصورت دسترسی نیز      

·        عدم اطلاعات طبقه بندی شده ، آنهم زمانی که خواست و نیازمبرم هر بخشی از طیف گسترده "افراد پا به سن گذاشته شده " ( از میان سال تا سالخورده ) در زمینه های مختلف  از جمله  میزان حق و حقوق ، وظایف واختیارات و امکاناتشان از کمترین آگاهی و اطلاعات لازم و ضروری برخوردارند.

 

 

کار عملی: طرح کاری را که  با نیت خدمت به انسانها با عشق وعلاقه ی قلبی ، زمانی فقط بطور سوبیکتیو درذهن بود .  عملا بطور اوبیکتیو خودش را نشان میدهد... هدف ها در  واقعیت شکل گرفت  و درارتباط خود یاری رسانی دوستان بنا بر شرایط  و نیاز ها ی آنان با بر عهده گرفتن نقش های  مختلف ازجمله بعنوان یار ، همیار، همفکر، همپا ، همصحبت ، مترجم و مشوق ویا حتی سنگ صبور تجربه  عملی  کسب گردید.

ثمره ی مستقیم فعالیت این دوره آشنا شدن با مسائل سالمندان از یک طرف واز طرف دیگرسهیم شدن فعال   درکوشش برای پیدا کردن بهترین راه حل و جستجوی سایر امکانات مختلف  بود. در کنار این تلاش ، با مطالعه و تماس گرفتنی با افراد ذیصلاح ، سازمانها و ادارات مسئول  ، زمینه  و پایه ریزی لازم برای فرا برداشتن گام بعدی مهیا شده است.

 

هدف ما سازماندهی به یک "گروه کاری" برای پیشبرد مقصد مشخص و درستی است  با محتوی: " ایجاد دفتری که به عنوان  پایگاه شروع" میباشد. این آغازگاه ،  مرکزی است که به سالمندان ( وخانواده  آنان ) اطلاعات ، خدمات ، امکانات و ... را به زبان مادریشان به آنها ارائه بدهد.

 

برای رسمی کردن کارها ،  سازماندهی  فعالیت ها باید این مجموعه  با نامی مثل  کانون ( حمایت و پشتیبانی از) سالمندان ایرانی ( و فارسی زبانان ) به ثبت رسمی دادگاه ایالتی هامبورگ برسد.

 

یک پیشنهاد :   „SALMANDAN“   یا " سالمندان"  را بعنوان شناسه  ونامش را با  زیر عنوان:

 " کلوپ حمایت از میانسالان وسالمندان فارسی زبان در هامبورگ" پیشنهاد میکنم.

 

+ نوشته شده در  2006/7/20ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

GRÜNDUNGAKT

 

اقدام به پایه ریزی

 

 

Wir sind einige Gleichgesinnten, die über die Gründung eines Vereins zwecke der Unterstützung der Belange der in Hamburg lebenden iranischen SeniorInnen und dessen Angehörigen einig sind.

 

ما چند نفر هستیم که برای پایه گذاری کانونی با نیت پشتیبانی و حمایت  از سالمندان فارسی زبان ساکن شهر هامبورگ و وابستگانشان توافق نظر داریم.

 

 

Ein Vorbereitungsausschuss  soll die Satzung entwerfen.

 

 

طرح اساسنامه کانون در یک کمیسیون مقدماتی تهیه خواهد شد.

 

 

 

Wir treffen uns, als Initiatoren der Gründungsversammlung,  am Dienstag, den 15. August 2006 um 18:00 ein. Hamayeschhaus, Pestalozzistr. 30, 22305 Hamburg, Zusammen.    

 

 

ما بعنوان پایه گذار جلسه موسسین  ساعت 6 بعدازظهر روز سه شنبه پانزدهم ماه آگوست  06 در محل خانه همایش   ایرانیان هامبورگ  گرد هم می آئیم.

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/20ساعت   توسط علیرضا بلاغی  | 

1.ENTWURF der


VEREINSSATZUNG

 

 

پیشنویس

اساسنامه جامعه سالمندان ایرانی   (SALMANDAN)

 

 

 

 

 

Dieser Entwurf dient nur als  ein Vorschlag des Begründers. (Alireza Balaghy)/Mai 06 

 

 

این پشنویس تنها جنبه و نقش یک پیشنهاد را دارد.

علیرضا بلاغی مه 06

 

 

 

 

 

 

 

 

§ 1 NAME , SITZ UND GESCHÄFTSJAHR

 

1. Der Verein führt den Namen: SALMANDAN

-         Iranian Coaching Center

-         Persische Coaching Zentrum

-         Farsi Servicecenter

-         Coaching Club für persisch (Farsi) sprechende Senioren in Hamburg

 

 

ماده 1. نام ، مقر و سال کاری

 

1. این نهاد به نام  جامعه سالمندان فارسی زبان ها مبورگ به ثبت رسیده است.   

-          مرکز راهنمائی سالمندان فارسی زبان

-          مرکز همیاری سالمندان فارسی زبان

-          مرکز یاریگری سالمندان فارسی زبان

-          مرکز حمابت و پشتیبانی از سالمندان فارسی زبان در هامبورگ

 

 

Er ist im Vereinsregister beim Amtsgericht  einzutragen. Nach der Eintragung führte den Zusatz  e. V.

 

 

این نهاد در دادگستری هامبورگ به ثبت خواهد رسید. و بعد از آن عنوان  نهاد ثبت شده  به نام  آن افزوده میشود.

 

 

2. Er hat seinen Sitz in Hamburg und ist im Vereinsregister beim Amtsgericht … eingetragen.

 

 

2. مقر جامعه سالمندان هامبورگ است. و در دفتر ثبت انجمن های دادگستری شهر هامبورگ  تحت شماره .... به ثبت رسیده است.

 

 

3. Das Geschäftsjahr ist das Kalenderjahr.

 

3. سال تقویمی به عنوان سال مالی و فعالیت جامعه سالمندان است.

 

§ 2   ZWECKBESTIMMUNG

 

 

ماده 2.  اهداف جامعه سالمندان

 

 

1. Zweck des Vereins ist die ideelle Förderung des Salmandan Projektes. Coaching und Unterstützung der Farsi sprechenden Senioren/innen bei ihrem/ ihrer tagtäglichen Belange.    

 

 

1. هدف جامعه سالمندان دستیابی به خواست های پروژه سالمندان میباشد. با محتوی حمایت و همیاری و پشتیبانی از سالمندان فارسی زبان مقیم هامبورگ و حومه در برخورد با مسائل و درگیری های روزمره شان .

 

 

2. Die Satzungszweck wird insbesondere Verwirklicht durch Beschaffung von Mitteln durch Beiträge, Spenden sowie durch Veranstaltungen, die der Werbung für die geförderten Zwecke dienen.

 

 

2. هدف های مندرج در اساسنامه را میتوان بویژه از طریق فراهم آوردن کسب امکانات مالی از جمله عضویت ها ، اعانات و نیز جلسات و برنامه هائی که به منظور پیشبرد و دستیابی به هدف پیش رو  برگذار میشوند ، بدست آورد.

 

 

3. Der Verein ist selbstlos tätig; Er verfolgt nicht in erster Linie eigenwirtschaftliche Zwecke.

 

3. جامعه سالمندان عام المنفعه عمل میکند . و بدنبال منافع اقتصادی  خودش نیست.

 

 

4. Mittel der Vereins dürfen nur für den satzungsgemäßen Zweck verwendet werden.

 

 

4. در آمد جامعه سالمندان فقط بایستی برای هدف های مندرج در اساسنامه بمصرف برسد.

 

 

5. Die  Mitglieder erhalten keine Gewinnanteile und ihrer Eigenschaft als Mitglieder auch keine  Sonstigen Zuwendungen aus Mitteln des Vereins. Sie erhalten bei ihren Ausscheiden oder bei Auflösung des Vereins für ihre Mitgliedschaft keinerlei Entschädigung.

 

 

5. اعضا هیچ حق سودی در یافت نمی کنند. و عضویت آنان دالی بر برخورداری و استفاده از امکانات جامعه سالمندان نیست.  آنها پس از کناره گیری و جدائی از جامعه سالمندان و یا بعد از انحلال جامعه سالمندان هیچگونه خسارتی دریافت نخواهند کرد.

 

 

6. Es darf keine Person durch Ausgaben, die dem Zweck des Vereins fremd sind, oder durch unverhältnismäßig hohe Vergütung begünstigt werden.

 

 

6. هیچ شخصی نبایستی از طریق پرداخت هائی که برای جامعه سالمندان ناشناخته اند و  یا حق الزحمه ای که بیش از حد متعارف باشد بهره مند گردد.

 

 

7. Die Vereinsämter sind Ehrenämter.

 

 

پست ها و سمت های جامعه سالمندان  همه  افتخاری هستند.

 

 

§ 3 GEMEINNÜTZLICHKEIT

 

 

 

ماده 3  عام المنفعه بودن

     

 

1. Der Verein verfolgt ausschließlich gemeinnützige Zwecke.

 

 

1. جامعه سالمندان صرفا اهداف عام المنفعه را دنبال میکند.

 

 

§ 4 MITGLIEDSCHAFT

 

 

ماده 4 عضویت

 

 

  1. Mitglied kann jede natürliche oder juristische Person werden.

 

 

1. هر فرد حقیقی و یا خقوقی میتواند بعضویت جامعه سالمندان در آید.

 

 

2. Die Mitgliedschaft muss gegenüber dem Vorstand schriftlich beantragt werden. Über den schriftlichen Aufnahmeantrag entscheidet der Vorstand mit einfacher Stimmenmehrheit abschließend. Der Vorstand ist nicht verpflichtet, Ablehnungsgründe dem/ der Antragsteller/in mitzuteilen.

 

 

2.  تقاضای عضویت باید بطور کتبی به هیئت مدیره ارائه شود. هیئت مدیره درباره درخواست کتبی پذیرش با رای گیری ساده تصمیم میگیرد . هیئت مدیره موظف به توضیح  دلایل رد عضویت متقاضی نیست.

 

 

3. Für die Höhe der Mitgliederbeiträge, Aufnahmengebühren, Umlagen, ist die jeweils die gültig Beitragsordnung maßgebend, die von der Mitgliederversammlung beschlossen wird.

 

 

3. اعضا موظف به پرداخت حق عضویت هستند. مجمع عمومی در مورد میزان حق عضویت تصمیم میگیرد.

 

 

 

 § 5  RECHTE UND PFLICHTEN DER MITGLIEDER

 

 

 

ماده 5  حقوق و وظایف اعضاء

 

 

1. Alle Mitglieder sind gleichberechtigt.

 

 

1. همه اعضا از حقوق  مساوی بر خوردارند.

 

 

2. Die Mitglieder sind berechtigt, an allen angebotenen Veranstaltungen des Vereins teilzunehmen.

 

 

2. اعضا این حق را دارند که در کلیه مجالس برگزار شده جامعه سالمندان شرکت نمایند.

 

 

3. Sie Haben das Recht, gegenüber dem Vorstand und der Mitgliederversammlung Anträge zu stellen.

 

 

3. اعضا حق دارند که در هیئت مدیرهه و مجمع عمومی پیشنهاداتشان را عرضه کنند.

 

 

4. In der Mitgliedversammelung  kann das Stimmrecht nur persönlich ausgeübt werden.

 

4. هر عضوی در مجمع عمومی تنها میتواند از حق رای شخصی برخوردار باشد.

 

 

 

5. Die Mitglieder sind verpflichtet, den Verein und den Vereinszweck, auch in der Öffentlichkeit, in Ordnungsmäßiger weise zu unterstützen.

 

 

5. اعضا موظف هستند که در ملا ء عام از جامعه سالمندان و نیز اهداف آن به نوع متناسبی پشتیبانی کنند.  

 

 

§ 6  ENDE DER MITGLIEDSCHAFT

 

 

ماده  6  پایان عضویت

 

 

  1. Die Mitgliedschaft endet durch freiwilligen Austritt, Ausschluss, Tod des Mitgliedes oder Verlust der Rechtsfähigkeit bei juristischen Personen.

 

 

1.عضویت با استعفای دلبخواه ، اخراج ، فوت عضو و یا با از دست دادن  توانائی قانونی شخص حقوقی به پایان میرسد.

 

 

2. Freiwillige Beendigung der Mitgliedschaft muss durch schriftliche Kündigung

gegenüber dem Vorstand erhärt werden.

 

 

2. استعفای شخصی عضویت میبایستی به طور کتبی به هیئت مدیره ارائه شود.

 

 

3. Ausschluss eines Mitgliedes mit sofortiger Wirkung und aus wichtigem Grund kann dann ausgesprochen werden, wenn das Mitglied in Grober Weise gegen die Satzung, Ordnungen, den Satzungszweck oder die Vereinsinteressen verstößt. Über den Ausschluss eines Mitglieds entscheidet der Vorstand mit einfacher Stimmenmehrheit. Dem Mitglied ist unter Fristsetzung von zwei Wochen Gelegenheit zu geben, sich vor dem Vereinsausschluss erhobenen Vorwürfen zu äußern.

 

 

3. اخراج فوری یکی از اعضا بخاطر دلیل مهم  تنها زمانی میتواند صورت گیرد که عضو به منشوراساسنامه ، مقررات ، اهداف اساسنامه ای و یا منافع انجمن با یک شکل آگاهانه پشت پا بزند.  درباره اخراج یک عضو ، هیئت مدیره با اکثریت ساده آرا تصمیم میگیرند. به عضو مربوطه دو هفته فرصت داده میشود تا نظر خودش را درمقابله با هیئت اخراج کننده مطرح نماید.

 

 

4. Bei Beendigung der Mitgliedschaft, gleich aus welchem Grund, erlöschen alle Ansprüche aus dem Mitgliedsverhältnis. Eine Rückgewähr von Beiträgen, Spenden oder sonstigen Unterstützungsleistungen ist grundsätzlich ausgeschlossen.

 

 

4. با پایان یافتن عضویت ،  به هر دلیلی ، مطالبات مربوط به عضویت از بین نمیروند. باز پس دادن پرداختی ها ، اعانات و سایر خدمات عرضه شده کلا مجاز نیست .

 

 

§ 7  MITGLIEDBEITRÄGE

 

ماده 7  مبلغ حق عضویت

 

 

  1. Für die Höhe der jährlichen Mitgliederbeiträge, Förderbeiträge, Aufnahmengebühren und Umlagen ist die jeweils gültige Beitragsordnung maßgebend, die von der Mitgliederversammelung beschlossen wird.

 

 

1. درباره میزان حق عضویت و تعیین  مبالغ دریافتی ، ورودیه و غیره لیست خاصی که در مجمع عمومی تصویب میشود تعیین کننده است. 

 

 

 

§ 8 ORGANE DES VEREINS

 

 

ماده 8 ارکان جامعه سالمندان

 

 

Organe des Vereins sind:

 

  1. Die Mitliederversammelung

2.  Der Vorstand.

 

 

ارکان جامعه سالمندان عبارت است از:

  1. مجمع عمومی
  2. هیئت مدیره

 

 

§ 9  MITGLIEDERVERSAMMLUNG

 

 

ماده 9 مجمع عمومی

 

 

 

  1. Oberstes Organ des Vereins ist die Mitgliederversammlung.

 

 

1. مجمع عمومی بالاترین مرجع تصیم گیری جامعه سالمندان میباشد.

 

 

  1.  Sie hat insbesondere folgende Aufgaben:

·        Die Jahresberichte entgegenzunehmen und zu beraten.

·        Rechnungslegung für das abgelaufene Geschäftsjahr.

·        Entlastung des Vorstandes.

·        Den Vorstand zu wählen.

·        Über die Satzung, Änderungen der Satzung sowie die Auflösung des Vereins zu bestimmen.

·        Die Kassenprüfer zu wählen.

 

 

2. وظائف عمده مجمع عمومی به شرح زیر میاشد:

  • بررسی و تصویب گزارش  فعالیت ها و ترازنامه
  • جواب خواهی (بازخواست) از فعالیت های سال گذشته
  • پایان دادن به مسئولیت هیئت مدیره
  • انتخاب هیئت مدیره
  • رای گیری درباره اساسنامه ، تغیر در مندرجات اساسنامه ویا انحلال جامعه سالمندان
  • انتخاب  مسئول کنترل کننده امور مالی ( بازرس مالی )

 

 

  1. Eine Ordentliche Mitgliederversammlung wird vom Vorstand dem Verein nach Bedarf, mindestens aber einmal im Geschäftsjahr, nach Möglichkeit im ersten Halbejahr des Geschäftsjahrs, einberufen.

 

3. جلسه مجمع عمومی عادی از طرف رئیس هیئت مدیره جامعه سالمندان بر حسب  نیاز ، حداقل اما یکبار در سال و در صورت امکان در نیمه اول سال فراخوانده میشود.

 

4. Die Tagesordnung der Ordentlichen Mitgliederversammlung hat insbesondere folgende Punke zu unternehmen:´

 

·        Bericht des Vorstands,

·        Bericht des Kassenprüfers,

·        Entlastung des Verstands,

·        Wahl von Kassenprüfern,

·        Genehmigung des vom Vorstand vorzulegenden Haushaltsvoranschlags für das laufende Geschäftsjahr,

·        Festsetzung der Beiträge, Umlagen für das laufende Geschäftsjahr bzw. zur Verabschiedung von Beitragsordnungen,

·        Beschlussfassung über vorliegende Anträge.

 

 

4. در دستور کار جلسه عادی مجمع عمومی رسیدگی و بررسی نکات زیر  بایستی گنجانده شود.

 

  • گزارس هیئت مدیره
  • گزارش مالی
  • پایان دادن به مسئولیت هیئت  مدیره
  • انتخاب مسئول مالی
  • تصویب بودجه پیشنهادی برای سال جاری
  • تعیین  مبلغ حق عضویت و مبالغ دیگر و یا تصویب لیست حق عصویت ها
  • تصویب نهائی تقاضا های مطرح شده

 

 

5. Anträge der Mitglieder zur Tagesordnung sind Spätestens zwei Wochen vor der Mitgliederversammlung beim Vereinsvorstand schriftlich einzureichen. Nachträglich eingereichte Tagesordnungspunkte müssen den Mitgliedern rechtzeitig vor Beginn der Mitgliederversammlung mitgeteilt werden.

 

 

5. تقاضا های پیشنهادی اعضاء  برای دستور کار حداقل  دو هفته قبل از تشکیل جلسه مجمع عمومی بطور کتبی  بایستی به اعضاء هیئت مدیره ارائه شود. سایر نکات پیشنهادی  در مورد دستور کار که بعدا مطرح شود بایستی  تا آغاز شروع جلسه مجمع عمومی داده شود.

 

 

6.  Spätere Anträge – auch während  der Mitgliederversammlung gestellte Anträge – müssen auf die Tagesordnung gesetzt werden, wenn in  der Mitgliederversammlung die Mehrheit der erschienenen stimmberechtigten Mitglieder der Behandlung der Anträge zustimmt (Dringlichkeitsanträge).

 

 

6. تقاضا های مطرح شده بعدی  - و حتی پیشنهادات مطرح شده در طی جلسه مجمع عمومی  - میبایستی اگر مورد توافق اکثریت صاحبان رای باشد ، بعنوان ( طرح فوریتی ) در دستور کار  قرار بگیرند.

 

 

7. Der Vorstand hat eine außerordentliche Mitgliederversammlung unverzüglich einzuberufen, wenn es das Interesse des Vereins erfordert oder wenn die Einberufung von mindestens ein Drittel der stimmberechtigten Vereinsmitglieder des schriftlich unter Angabe des Zwecks und der Gründe vom Vorstand verlangt.

 

 

7. هیئت مدیره موظف است ، در صورتی که منافع جامعه سالمندان بطلبد و یا  هنگامی که هیئت مدیره درخواست کتبی ای ، با  ذکر هدف  و نیز  دلایل لزومت  خواست برگذاری مجمع عمومی، از طرف 3/2 کل  اعضای صاحب رای دریافت کند ،  هر چه سریعتر فراخوانی برای تشکیل مجمع عمومی فوق العاده بدهد.

 

 

  1. Der Vorsitzende oder sein Stellvertreter leitet die Mitgliederversammlung.

 

 

8. رئیس هیئت  مدیره و یا نماینده او مسئول برگزاری جلسه مجمع عمومی میباشد.

 

 

9.  Auf Vorschlag des/ der Vorsitzenden kann die Mitgliederversammlung einen besonderen Versammlungsleiter bestimmen.

 

 

9. بر اساس پیشنهاد رئیس هیئت مدیره مجمع عمومی میتواند شخص دیگری را بعنوان گرداننده جلسه برگزیند.

 

 

  1. Beschlüsse der Mitgliederversammlung werden in einem Protokoll innerhalb von zwei Wochen nach der Mitgliedersammlung niedergelegt  und von zwei Vorstandsmitgliedern unterzeichnet. Das Protokoll kann von jedem Mitglied auf der Geschäftsstelle eingesehen werden.

 

 

10. مصوبات مجمع عمومی  در ظرف دو هفته پس از برگذاری جلسه در صورتجلسه ی مجمع عمومی کتبا ثبت شود و به امضای دو تن از اعضای هیئت مدیره برسد. این صورت جلسه میتواند در مقر جامعه سالمندان به رویت هر عضوی برسد.

 

 

 

§ 10  BESCHLUSSFÄHIGKEIT

 

ماده 10 مصوبات

 

 

1. Stimmungsberechtigt sind ordentliche Mitglieder.

1. هر عضو عادی از حق رای برخوردار است.

 

 

2. Jedes Mitglied hat eine Stimme, die nur persönlich ausgeübt werden darf.

 

 

2. هر عضوی یک حق رای دارد که شخصا از آن استفاده میکند.

 

 

3. Die Mitgliederversammlung ist ohne Rücksicht auf Anzahl der erschienenen Mitglieder beschlussfähig.

 

3. مجمع عمومی بدون در نظر گرفتن تعداد اعضای  حضور یافته در  جلسه حق تصمیم گیری دارد.

 

 

  1. Die Mitgliederversammlung fasst ihre Beschlüsse mit einfacher Mehrheit.

 

 

4. مصوبات اجلاس عمومی با رای ساده اکثریت تصویب میشود.

 

 

5. Stimmenenthaltung bleibt außer Betracht.

 

5. رای داده نشده ( ممتنع) به شمار و حساب نمی آید.

 

 

6. Bei Stimmengleichheit gilt der gestellte Antrag als abgelehnt.

 

 

6. در صورت تساوی آرا موضوع مطرحه رد شده بحساب میآید.

 

 

7. Abstimmungen in der Mitgliederversammlung erfolgen offen durch Handaufheben oder Zuruf.

 

7. رای دادن در مجمع عمومی با بالا بردن دست ها انجام میشود.

 

 

8. Für Satzungsänderungen und Beschlüsse zur Auflösung des Vereins ist eine Dreiviertel – Mehrheit der erschienenen Stimmberechtigten erforderlich. 

 

8. برای تغییر اساسنامه و یا تصویب انحلال جامعه سالمندان  رعایت حد نصاب آوردن حداقل 4/3 رای اکثریت حاضر در جلسه ی صاحب رای شرط است.

 

 

§ 11 VORSTAND

 

 

ماده 11 هیئت مدیره

 

 

1. Der Vorstand setzt sich wie folgt zusammen:

1.1             Vorsitzender

1.2             Stellvertretender Vorsitzender

1.3             Schatzmeister

 

 

1. گروه هیئت مدیره (اعضای  هیئت مدیره) از افراد زیر تشکیل شده است :

1.1. رئیس هیئت مدیره ( مدیر عامل )

2.1. معاون هیئت مدیره

3.1. صندوقدار

 

   

2. Sie werden von der Mitgliederversammlung für die Dauer von      Jahren gewählt. Die unbegrenzte Wiederwahl von Vorstandsmitgliedern ist zulässig. Nach Fristablauf bleiben die Vorstandsmitglieder bis zum Antritt ihrer Nachfolger im Amt.

 

 

2. هیئت مدیره از طرف مجمع عمومی برای مدت     سال انتخاب میشود. اینان میتوانند باز هم مجددا انتخاب شوند. پس از پایان دوره خدمتشان تا زمان آغاز فعالیت جانشینانشان کماکان بر سر مسئولیتشان میمانند.

 

 

3.  Der Vorstand leitet verantwortlich die Vereinsarbeit. Er kann sich eine Geschäftsordnung geben und kann besondere Aufgaben unter seinen Mitgliedern verteilen oder Ausschüsse für deren Bearbeitung oder Vorbreitung einsetzen.

 

 

3. هیئت مدیره ، مجری فعال ، مسئول و جوابگوی  جامعه سالمندان میباشد.  هیئت  مدیره میتواند برای  خودش خط مشی تعیین کند و  برای  اعضای خود تقسیم وظیفه کند و  یا کمیسیون های ویژه تشکیل دهد.

 

 

4. Vorstand im Sinne des § 26 BGB sind der/die erste Vorsitzende, der/die SchatzmeisterIn  und der/die SchriftführerIn.  Vorstandsmitglieder vertreten den Verein gerichtlich und außergerichtlich.

 

 

4. مدیر عامل ( رئیس هیئت مدیره ) بر اساس ماده بیست و ششم قانون مدنی آلمان  در مقابل مقامات رسمی مسئولیت  حقوقی جامعه سالمندان را عهده دار بوده و شخصا قبول مسئولیت مینماید.

 

 

5.  Die Vorstandschaft beschließt mit einfacher Stimmenmehrheit. Der Vorstand ist beschlussfähig, wenn mindestens 2 Mitglieder anwesend sind oder Schriftlich zustimmen. Bei Stimmengleichheit gilt der Antrag als abgelehnt.

 

 

5. تصمیمات گروه مدیره با رای اکثریت ساده گرفته میشود. با حضور حداقل دو نفر از اعضا ی هیئت مدیره هیئت مدیره توان تصمیمگیری دارد و  میتوان رای کتبی هم داد. در صورت تساوی آرا ، موضوع مطرح شده  رد شده اعلام میشود.

 

 

6. Beschlüsse des Vorstands werden in einem Sitzungsprotokoll niedergelegt und von mindestens  zwei Vertretungsberechtigten Vorstandsmitgliedern unterzeichnet.

 

6. مصوبات هیئت مدیره درصورتجلسه ای ثبت شده و به امضای حداقل دونفر از نمایندگان هیئت مدیره میرسد.

 

7. Scheidet ein Vorstandsmitglied vor Ablauf seiner/ihrer Wahlzeit aus ist der Vorstand berechtigt, kommissarische Vorstandmitglieder bleiben bis zur nächsten Mitgliederversammlung im Amt.

 

7. با کنار رفتن هر یک از اعضای هیئت مدیره قبل از پایان یافتن دوران انتخابش ، رئیس هیئت مدیره  این حق را دارد که به عنوان موقتی تا تشکیل جلسه عمومی جانشینی او را بعهده بگیرد.

 

 

§ 12 KASSENPRÜFER

 

 

 

ماده 12 . بازرس مالی

 

 

1. Über die Jahresmitgliederversammlung ist ein Kassenprüfer für die Dauer von      Jahren zu wählen.

 

 

1. از طریق مجمع عمومی یک نفر به عنوان بازرس مالی انتخاب میگردد.

 

2. Der Kassenprüfer  weder dem Vorstand noch einem vom Vorstand berufenen Gremium angehören und nicht Angestellte des Vereins sein darf.

 

 

2. بازرس مالی حق ندارد  عضوی از هیئت مدیره باشد و نمیتواند در کمیسیون های هیئت مدیره فعالیت کند  و نه بعنوان کارمند جامعه سالمندان استخدام باشد.

 

 

3. Der Kassenprüfer habe die Aufgabe, Rechnungsbelege sowie deren ordnungsgemäße Verbuchung und die Mittelverwendung festzustellen.

 

3. بازرس مالی موظف است که صورت حسابها را و نیز صحت ثبت و کاربرد آنها را مد نظر داشته باشد.

 

 

4. Die Prüfung erstreckt sich nicht auf die Zweckmäßigkeit der vom Vorstand getätigten Aufgaben. Der Kassenprüfer hat die Mitgliederversammlung über das Ergebnis der Kassenprüfung zu unterrichten.

 

 

مخارج مرتبط با الزامیت با فعالیت های عملی هیئت مدیره  مشمول این دایره کنترل نمیشود. بازرس مالی نتیجه بررسی هایش را به مجمع عمومی میدهد.

 

 

 

§ 13 AUFLÖSUNG DES VEREINS/ WEGFALL DES BISHERIGEN STEUERBEGÜNSTIGTEN ZWECKES

 

 

ماده 13 انحلال جامعه سالمندان / پایان یافتن اهداف تا بحال مشمول تخفیف های مالیاتی

 

 

 

  1. Bei Auflösung oder Aufhebung des Vereins oder bei Wegfall Steuerbegünstigter Zwecke erfolgt die Liquidation durch die zum Zeitpunkt des Auflösungsbeschlusses amtierenden Vorstandsmitglieder.

 

 

1. انحلال و یا پایان دادن به فعالیت  و یا ختم  اهداف و اعمال مشمول  تخفیف های مالیاتی ، از طریق انتقال مالی در لحظه ی پایان کار هیئت مدیره انجام یابد.

 

 

  1. Bei Auflösung des Vereins/ Wegfall steuerbegünstigter Zwecke ist das verbleibend Vermöge ausschließlich der ( den ) in § 2 Abs. 1 der Satzung genannten (Steuerbegünstigten) Einrichtung (en)  überwiesen.

 

 

2. باانحلال جامعه سالمندان / و پایان یافتن اهداف مشمول تخفیفات مالیاتی میبایستی مابقی موجودی اموال و دارائی  هایش  مطابق مندرجات مذکور در ماده دوم اساسنامه ، به        

        سپرده و پرداخت گردد.

 

 

3. Besteht diese Einrichtung nicht mehr, kann der Verein das Vermögen am andere steuerbegünstigte Einrichtungen oder ein Körperschaft des öffentlichen Rechts zur Verwirklichung steuerbegünstigter  Zwecke überwiesen.

 

 

چنانچه این موسسه دیگر وجودیت نداشته باشد، جامعه سالمندان میتواند  اموالش را به مجموعه های عام المنفعه ی عمومی ای که با  اهداف با تخفیف مالیاتی فعال میباشند بدهد.

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Vorstehender Satzungsgehalt wurde von der Gründungversammlung am             beschlossen.

 

 

محتوی اساسنامه فوق در جلسه ی پایه گذاران در تاریخ          به تصویب رسی 

 

Die Gründungmitglieder des Vereins zeichnen wie folgt:

 

 

اعضای پایه گذار به شرح زیر هستند:

 

 

 

 

+ نوشته شده در  2006/7/18ساعت   توسط علیرضا بلاغی  |